این دو روز فرصت داشتم که مستند زندگی آدری هابرن رو برای بار دوم و دقیق ببینم. هنوز هم به رسالتی که دوست دارم، فکر می کنم. میدونم که اگر هدف فعلی م به نتیجه برسه، میتونم در جهت رسالتم گام بردارم..وقتی چهره انسان دوستانه آدری رو میبینم، یا درباره زندگی زنان سخت کوش و توانمند میخونم، فیلم میبینم و ویژگی های شخصیتی شون رو با دقت نگاه میکنم، قدرت میگیرم.
پاییز برایم حس و حال دیگری دارد، همان پاییز بود که از احساسات م گفتم، در پاییز دیگری متوجه دور شدن تدریجی محبوب م شدم و آن را در قالب نوشته های کوچکی به رشته تحریر درآوردم. آن موقع که می نوشتمشان، انگار خودم در همان فضا حضور واقعی داشتم.. آن متن ها را ندارم، اما حس خوبشان در من به یادگار ماند. پاییز بود که فهمیدم آزادی یعنی جریان عشق را پذیرفتن و محبوب را از فشارهای تجارب عاطفی خودم، دور نگه داشتن..
دو سه سال قبل که به تازگی از سیل احساسات نجات یافته بودم، احساس می کردم پاییز تحولی دیگر در زندگی من دارد. در حالی که تنهام..
پاییز، پاییز، پاییز، تو با این زیبایی، فروتنی و مهربانی چه خوب مرا در تجارب مختلف پذیرفتی و مهرت را در هر شرایط نثارم کردی. منتظر آمدنت هستم..
شاید تو نیز همچون سایر فصلها تا پایان زندگی همراه باشی، همانطور که بی منت محبت میکنی و دودوتا چهارتاهای عقل مانع مهربانی بی حد و مرزت نمیشود
صبح که بیدار شدم به دانه های برفی که پوستین نازکی به تن باغچه کرده بودند، نگاهی انداختم. این آرامش و وقار برایم ستودنی بود. با خودم گفتم
از کجا گرید این آسمان نهان/ که نتواندش لطف بی حد نشان؟
به سختی و درد از زمان بگذرد/ همانی که مهرش نباشد نشان
یاد این روزها و هفته ها از سرم خارج نمی شود.. این مدت که سعی کردم کمی پا از چارچوب های اخلاقی خود فراتر بگذارم و بی توجه به آنچه در قلب من پاکی معنا میدهد، دست به کارهای نه چندان غریب در جامعه بزنم. اما چند روزی که درباره آن فکر کردم و از روح الهی که وجود مقدس مرا احاطه کرده انرژی مثبت قابل توجه خواستم تا مرا هدایت کند به سمت آنچه اخلاقی، جسمانی و روحانی درست است. خوب نتیجه آن همه سبک و سنگین کردن آرامش اکنون قلبم است. بابت آن خوشحالم و روح الهی را سپاس می گویم.. خوشحالم که تنهایم نمیگذارد
باید با تمام وجود بر ذات توانمند خودم تکیه کنم.. شاید گاهی دلم از عشق آدمیزادی بلرزد، اما غمی نیست. من انسانم و بعد هم دختر.
تک تک سلولهایم، بافت تناسلی و روحم با این جنسیت در هم آمیخته اند..
کوتاه نمی آیم .. تمام درها را میزنم، تا راهی مناسب برای پیشرفت پیدا کنم..
خنده دار است که برای مبلغی ناچیز به یورو، مجبورم راه دشوارتر را انتخاب کنم اما گاهی دشوارترین راه، بهترین راه برای رسیدن به پیروزی ست.
مخصوصا وقتی که میدانم از تمام سنگلاخی ها و صخره ها، باید به تنهایی بالا بروم و عصای بالا رفتن از این رشته کوه خودمم و بس
امشب، اولین شب تولدی بود که حسابی غافلگیر شدم، هم از کادوی خواهران بزرگترم ، هم حمایت عاطفی همه اعضای خانواده م.. ممنونم روح الهی که بهم میفهمونی شاید همراه، شریک، پارتنر و( هر اسمی که بشه بهش داد،) ندارم..اما گرمای حضور خانواده رو درک می کنم و محبت دوستایی که رفاقتشون هم به چشم میاد و هم در قلبم درک میشه..
این تجربه ای که امشب داشتم، برام پیام بزرگی داشت.. اونم اینکه پیوند محکمی میان من و ریشه هایم هست..این گامی در رشد است..