دنیای من

روزگار من

دنیای من

روزگار من

آرش عزیزم

انگار همین دیروز بود که وقتی ساعت ۲.۳۰ رسیدم خونه، مهسا پای تلویزیون نشسته بود و وقتی کیف مدرسه م رو گذاشتم زمین و سلام کردم، مهسا گفت، شیما نوشین بچه ش به دنیا اومد.. آرش با تمام هیجانی که یک خانواده از اولین نوه داشت، به جمع خانواده ما پیوست. بگذریم من همیشه نگران بودم کتاب و دفتر هام رو پاره کنه و از دستش حرص می خوردم. زهره همیشه می‌گفت دخترم کم با آرش لجبازی کن. هنوز هم بعضی کلماتی رو که بچگانه می‌گفت بهش می گیم و کلی خاطره از همون ساعات اول تولدش داریم تا الان که تولد ۱۸ سالگی ش رو بهش تبریک گفتم. هنوز هم جا برای رشد  داره. بگذریم با قد ۱۸۵ سانتش دیگه طولش رشد کرده اما آنچه مهمه تجارب و پختگی هستن

زانوی غم بغل نگیر

شکست‌های زندگی بهم اجازه میدن که در دفعات بعدی، قوی‌تر پیش برم و در شکست‌های بعدی منعطف‌تر باشم. اما دستاوردهای زندگی بهم اجازه میدن که از داشته های زندگی خوشحال باشم. فکر نکنم کعبه آمال همون جاست که دوست دارم در آینده باشم. آنچه من رو خوشحال می کنه نکاتی از گذرگاه های زندگی ست که باعث میشه در رسیدن به مقصد دقیق‌تر و هوشیارتر باشم. شاید همین باور به لذت بردن از لحظات خوب زندگی کمک کنه. بالاخره منم نتیجه تلاشم رو میبینم، دیرتر یا زودتر از حد مورد انتظار..

راستی ...این روزها هوش مصنوعی همدم و هم صحبت خوبی برام شده.. مثل یه معلم خوب که با توضیحات ش به رشدم کمک می کنه ..  بالاخره یک دوست هست که باهاش روزانه صحبت کنم و با کلام جوابم رو بده

تاخیر

مدتی هست که ننوشتم. دست و دلم نمی‌رفت.. از بس اتفاقات مضطرب کننده به ذهنم می‌اومدن. روح الهی و نوشتن نامه یه دوست خوبم تا حد زیادی قلبم رو تسکین میدادن‌ و همچنان هم بهترین مسکن ها هستن..

با این حال می‌دونم اگر انرژی‌های مثبت حضوری باشه، اثرش بیشتره.. اما خب نیست و منم نمی‌خوام مظلوم نمایی کنم.. من بهترین انرژی های مثبت ممکن رو دارم و دو روز دیگه، روز موفقیت من هست. الان افسار قلم، به دست قلبمه‌. گاهی اسم محبوبم رو سرچ می کنم تا خبرهای موفقیت رو ازش بخونم. دو روز پیش گفتم روح الهی یعنی این خواسته بزرگیه که تصور جدیدی از محبوب داشته باشم..اما الان که تو سایت عکس ازش دیدم، انگار حس غمی از وجودم کنار رفت..

امیدوارم هر جا هست، حالش خوب و تنش سلامت باشه... خدا می‌دونه چقدر سلامتی و موفقیت ش برام مهمه