مدام نوشتم و پاک کردم
و اخر هم یک کاغذ سیاه و شسته و رفته روی میزم ماند.
هر چه کشیدم و از تنها تصویر او در ذهنم، به زیبایی تصویر قلبی من نشد.
تمام چراغ های تصویر ش را از صفر و یک های دیوار گوشی خود آویزان کردم. شاید چهره ش از دیرتر از ذهن پیر و فرتوتم برود.
عجب صحنه زیبایی ست، آنجا که طعم واقعی بودن در کنار عزیزترین دوست را می چشی ، بی آنکه دغدغه ی خواب بودن آن را داشته باشی یا محال بودن آن را تصور کنی. واقعا ممکن است روزی بی مقدمه و بی حاشیه دوستت دارم را هجا هجا به قلب مهربانش نثار کنی؟!
دوستت دارم محمدحسین عزیزم...دلم سخت برای دیدن ت تنگ است
نه دل دروازه باغ بهشت است
نه کس اید، کسی بر گردد و بار دگر هم
نه دل باغ پر از گل باشدش، آری نباشد.
که عاشق گل بچیند، ببوید، دور ریزد
سراغ غنچه دیگر دراید، ببوید، دور ریزد.
نباشد باغ سرسبزی که حوریان پرواز گیرند، دمادم آدمیان جان بگیرند.
مگر آب گل آلود و سیاهی، که ماهیگیر از آن مردار گیرد.
نزدیک به پایان دهمین ماه حضور من در کانونیان است. اما هیچ کدام را به اندازه او دوست ندارم،
خیلی نشناختمش اما میدانم نگاه مهربون و لبخند آرام و رفتار پر انرژی ش
به من و همکارانم توجه من را به خود جلب کرد.
خیلی کوتاه بود این دوستی، روزهای کانون را با هیجان های شیرین و تلخ برایش می گفتم، غر میزدم و می خندیدم.
از خاطرات زندگی و درس برایش میگفتم و او صبورانه به ریتم واژگان من گوش میداد.
با کمترین کلمات و بیشتر سکوت.
دوست داشتم قدم های روزگار به گرمای بیشتر در دوستی ما چشم می داشت،
اما نشد این دوست خوب و مهربون را در سرمای سخت سیبری بشناسم.
این روزها زیاد به یادش می افتم، اما چون میدانم او در نقطه ی بی نهایت آن سوی جهانی ست که همچون فرفره می چرخد زندگی می کند، آن تفکر خالصانه ی قلبم و محبت و حس ناب آن روزها را گوشه ی بوفه ی خانه نهاده ام.
هنوز صدای شور و هیجان قلبم که با تیک تاک ثانیه گرد ساعت رو میزی پدربزرگ هم نامش پیش به سوی افق های گردونه هستی گام برمیدارد می شنوم و دوستش دارم
سال ۹۶ هم در ساعات پایانی ست
به قول محمدحسین نمیشه آینده رو پیش بینی کرد
ولی امیدوارم سالی سرشار از سلامتی، شادی، آرامش و موفقیت برای تک تک انسان های روی زمین باشد
روزهای متنوع
نزدیک عید هست و در تکاپوی زندگی بهتر
کار بهتر و شرایط مناسبتر هستم
سه هفته روزهایی داشت که فکر می کردم زندگی م در جهت سامان گرفتن هست
که نه تصور اشتباهی بود...
هرچند دوستان هستند اما
زندگی جاری ست
همین رو با حال نذار خود می گویم