دنیای من

روزگار من

دنیای من

روزگار من

بنای عظیم عشق

امروز روز اول آذر هست... 

ماه آذر رو دوست دارم..

شاید چون بیشتر از ماه های دیگه  پاییز 

بوی عشق به مشام می‌رسه

عشق همون واژه ای که هر وقت یادم می‌اومد 

ازش بیشتر متنفر می‌شدم

ولی الان که کم کم دارم دوستم رو بیشتر دوست می‌دارم

فکر میکنم در بنای عظیم عشق هستم و 

در پله‌های اولی عشق هستم

عشق با شناخت به وجود می‌آید 

و من با شناختی که از دوست خیلی خوب و مهربونم دارم

فکر نکنم حالا حالا بشناسم‌ش 

پس تو همین قدم‌های اول هستم

فراز و نشیب

هیچ چیز بهتر ازین نیست که صبح‌ت رو با پیام عزیزترین دوست و دوست خیلی خوبت شروع کنی

در تمام برگریزان، حیاط رو جارو کنی و باغچه رو لباس نارنجی تن کنی،

چیزهای قشنگ هر روز یاد بگیری

و یادت باشه که نیمه پر لیوان رو ببینی

live alone and happy

یادم هست که چطور شد که دست راستم اینطور آسیب دید ولی طولانیه

فقط میدونم از دو هفته پیش با یک حرکت تمام وجودم درد گرفت ..

دستم با دو سه حرکت وحشتناک درد گرفت و الان کل دستم از کتف تا انگشت‌هام، داغون 

دیشب هم که خواب نداشتم

باز چند خطی میتونم بنویسم، دست چپم هم ابراز وجودمیکنه و من برایش خوشحالم


Image result for alone and happy girl

پدر بزرگ عزیزم دوستت دارم

بابا بزرگ عزیزم 

باورم نمیشه ۲۳ سال از رفتن‌ت می‌گذرد و هنوز یادت آرامش بخش من هست..

امروز حضور قلبی‌ت رو در اتاق حس می‌کردم...

شب جمعه فاتحه ای برات می‌خوانم...

امیدوارم همانطور که در خوابم آرام و شاد و سرحال هستی،

آرام و شاد باشی..


التماس دعا دارم...

این روزها عجیب تلاطمی در روح و قلبم جریان دارد...

در تلاش برای آرامش هستم.

دوستت دارم پدر بزرگ عزیزم

ندای عشق

دیشب ندا دوست م یک بخش از شعری از خاقانی گذاشت تو اینستاگرام و من یک‌هو چنین شعری به ذهنم اومد


 دل بی قرار را دوست چه کنم که ناله دارد

نتوان سکوت کردن که بسی فقان دارد

تو خوشی به گوشه ی دل،چه کنم که بی ندایی

من و عشق بی مثالت که چه دردها ندارد