ابر و باد و ماه و خورشید
اینا ینی گذر زمان
روزگار خوبی برای خودمه ولی مبدونم برای زهره
که ارتباطشو با همه محدود کرده ینی چی
دیشب بهش فکر کردم و شرایطشو یادم اومد و اوضاعشو وقتی ارتباطشو محدود می کرد
کلی غصه خوردم چون تنهاست مثه من و خیلیای دیگه
تو خوابگاه حداقل من بودم مدام بیام رو تنهاییش نویز بندازم و نذارم تنها بمونه اما الان دیگه نمیتوم اذیتش کنم

همیشه دعا می کنم که آروم باشه
واقعا نگرانشم
خدایا نیازمند همیشگی آرامشت هستیم
مدتیه از تنهاییم می نویسم
منم عادت کردم بهش
ینی با تنهایی راحت ترم
رویاهای خودم و خانواده ای که در رویایم عضوی از آنم
دعا می کنم دوستم جایگاهی در قلبم نداشته باشه در حالی که امیدوارم
روزگار خوش و آرامی برایش از ته قلبم آرزو دارم
اما من شکر گزار خدایم که بهم آرامش می ده هستم
این روز ها رویاهایم در اوقات غیر از درس زندگییم شده
گاه فکر می کنم به شاملو که تک عشقم هست
گاه به دومین عشقم فکر می کنم که بعد از اتمام خوابگاه تمام شد دیدنش
نمی توانم ببینمش و نخواهم دیدش
تنها دعا می کنم
که دیگه جایی در قلبم نداشته باشه مخصوص خودش و
مثل بقیه دوستام فقط دوستم باشه
نه عشقی مثله شاملو
این روزها
منم و درس
منم و دعا
منم و اوج تلاطمی آرام
منم و اوج تفکر در سکوت
منم و امواج میرای زندگیم
وتنها امیدم به لطف اوست
که مرا به آنچه دوست دارم برساند