دنیای من

روزگار من

دنیای من

روزگار من

آرش عزیزم

انگار همین دیروز بود که وقتی ساعت ۲.۳۰ رسیدم خونه، مهسا پای تلویزیون نشسته بود و وقتی کیف مدرسه م رو گذاشتم زمین و سلام کردم، مهسا گفت، شیما نوشین بچه ش به دنیا اومد.. آرش با تمام هیجانی که یک خانواده از اولین نوه داشت، به جمع خانواده ما پیوست. بگذریم من همیشه نگران بودم کتاب و دفتر هام رو پاره کنه و از دستش حرص می خوردم. زهره همیشه می‌گفت دخترم کم با آرش لجبازی کن. هنوز هم بعضی کلماتی رو که بچگانه می‌گفت بهش می گیم و کلی خاطره از همون ساعات اول تولدش داریم تا الان که تولد ۱۸ سالگی ش رو بهش تبریک گفتم. هنوز هم جا برای رشد  داره. بگذریم با قد ۱۸۵ سانتش دیگه طولش رشد کرده اما آنچه مهمه تجارب و پختگی هستن

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد