این روزها دلم می خواست
من هم مثله جودی آبوت
یک دوست خاص داشتم مثله بابا لنگدراز
که برایش نامه بنویسم
تنها برای او
اما خوب که نگاه می کنم
این روزها هر وبلاگ نویسی می تواند
هزاران بابا لنگدراز داشته باشد
در هر موضوع و حیطه ای
دعا کردم و دعا کردند دوستان و
به هردر زدم به هر در باز و هر در بسته
تا که رنگ خوشحالی آرامش را به دست آوردم
بالاخره از شر نه ترمه شدن و مسایل وابسته به آن خلاص شدم
تیک تیک ساعتی ست
ریزش آبشارهای طولانی
چهچه ی پرنده در طلوع و غروب خورشیدش
سردی زمستان در تنه درختی ست به امید فردایش
خانه ی شاهینی که با دستان دیگری به قعر دره ها سقوط می کند
زندگی را دو روز است
"اما سرنوشت من را بتی رقم زد که دیگرانش مپرستند"
و روزی به خط پایان میرسد و آن نوار را می برد
یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ
****************************************************************************
یَا سَادَتِی وَ مَوَالِیَّ إِنِّی تَوَجَّهْتُ بِکُمْ أَئِمَّتِی وَ عُدَّتِی لِیَوْمِ فَقْرِی وَ حَاجَتِی إِلَى اللَّهِ وَ تَوَسَّلْتُ بِکُمْ إِلَى اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْتُ بِکُمْ إِلَى اللَّهِ فَاشْفَعُوا لِی عِنْدَ اللَّهِ وَ اسْتَنْقِذُونِی مِنْ ذُنُوبِی عِنْدَ اللَّهِ فَإِنَّکُمْ وَسِیلَتِی إِلَى اللَّهِ وَ بِحُبِّکُمْ وَ بِقُرْبِکُمْ أَرْجُو نَجَاةً مِنَ اللَّهِ فَکُونُوا عِنْدَ اللَّهِ رَجَائِی یَا سَادَتِی یَا أَوْلِیَاءَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ ظَالِمِیهِمْ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ
در اوان نوجوانی کتاب زیاد نمی خواندم
در هیچ کتابخانه ای هم عضو نبودم
حالا کتاب می خوانم
کتابهایم رنگ و بوی کتابخانه و کتابداری می دهد
فارغ التحصیلیمان کیک سه طبقه ای کتاب بود
دنبال فارغ التحصیلی از کتابداری و اطلاع رسانیم
راستش را بگویم.......................................................فکر این همه مراعات نطیر کتابی را نمیکردم