-
راضیم به رضای او
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 11:52
روزهای تابستان رو به پاییز است بر خلاف سال قبل تلاش میانه رویی داشتم ولی برنامه ام اجرا شدنی ست دعاهایم برآورده شده است فقط فراق دوست صمیمیم زهره زندگی را تلخ کرده لحظاتی از روزها اما خوشحالم برای هر آنچه دارم
-
serious
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 18:50
I want to decrease my serious behavior some times i am sad from my behavior i could and now i can
-
لحظه ی دلنشین
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 10:56
گاهی در غم و غصه ی خود فرو می روم.................. آنقدر که به درگاه مرگ میرسم وقتی در مرگ باز می شود میبینم فرشته امیدواری و خوشحالی ست خدایا شکرت که زهره آسمان قلبم را دیدم و دنیا روشن شد بر دیدگانم
-
دلم هواتو کرده
جمعه 18 مردادماه سال 1392 23:06
این روزها بد جوریی دلم هوایت را کرده این روزها بســــــــــــــــــــــــــیار به یادتم این روزها با هر تلنگری پتک خاطراتمان بر سرم می کوبد کم نبود چهار سال دوستی، مهر و محبت و زندگی در غربت و تنها آشنا بودن برای هم دلم برای عشقم تنگ است این مرغهای نامه رسان دست خالی می آیند و چشمشان به دست من است من هم قلبم مینویسد...
-
خاطرات
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 09:07
این روزها نیز دست به دست هم دادند و با بادهای موسمی گامها برداشتند این روزها شب شدند و دیگر هیچ چیز به یادگار نماند این روزها من مانده ام و آینده ای که می آید به جانبم آینده ای که حال می شود و گذشته ای و می رود بی هیچ خاطره تنها عطری از خود به جای می گذراند که وقی حس می کنم می گویم آه این طر آن روزها و سالهاست
-
آی عشق آی عشق
شنبه 12 مردادماه سال 1392 19:38
وقتی کلمه عشق را به ذهن وارد کردم یازده ساله بودم هوادارای از شاعران بود دوستان عاشق فوتبال و بازیکنان و بازیگران بوددند اما من غرق در رویاهای شاعرانه هنوز به تمام رویاهایم علاقه مندم اما چهار سال با افرادی زندگی کردم که عاشق بودند عشق ورزیدند چه لحظات نابی داشتند اول می گفتم من در شهر غریب تنهایم و آنها با همسر یا...
-
مهمانی
سهشنبه 8 مردادماه سال 1392 18:57
مهمان فیس بوک بودم اما خسته شدم در خانه فیس بوک را بستم و آمدم خانه ی خودم شهریورم با برخی درسها می گذرد فردا یک مهمان بازی دیگرم تمام می شود به امید رسیدن به آرزوهایم هر زوز زندگی می کنم
-
زندگی
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 20:22
این روزها گرم است سرمای تن را هم گرمای بی حد است این روزها آبی ست تک آسمان ما اما دریغ ما یک جرعه ی مهر است این روزها سایه با آدمی قهر است تنها امید نسل یک لحظه بر باد است شبها دگر نوری از قعر یک دنیا بر ما نمیتابد این را چه سودی حیف فریاد بی حد است شب را شود روزی روزش شود شبها اما دریغ از عمر پایان او مرگ است پایان...
-
و این منم
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 19:54
تنها صدا بود می آمد می رفت می رقصید می گریست تنها نگاه بود می چرخید میخفت تنها فکر بود تنها سکوت خلا بود تنها نگاه داغی بود شاید گدازه های تنهایی گدازه های شیرینی سرگردانی مرا این گونه ملتهب کرد داغ داغم نه جهنمی ست نه شادیم سرشار تنها نگاه می کنم گوش فرا میدهم در رویای خود معلق می مانم سکوت می کنم کتاب می خوانم نه...
-
حس عجیب
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 12:25
واقعا حس دوس داشتن چه حس عجیبی ست 6 دی ماه 1391 که خبر شهادت پدر دوستم -عزیزه دلم- رو شنیدم کارم هر روز گریه بود هم به خاطر درگذشت چنین مرد بزرگ و پدر مهربانی و ناراحت شرایط دوستم بودم و تنها کاری که تا الان تونستم بکنم فاتحه خوندن برای این پدرِ بزرگ بوده -هروقت به یادش افتادم- اما امروز سومین روز درگذشت خاله...
-
lonley
جمعه 28 تیرماه سال 1392 09:46
these day i think about my alone life these day i think about every dark night when moon is sleep, every lamp is turned off my parents with each other my sister and her children and i am with my mind and try to night be morning
-
i love scientometrics
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 12:45
این روزها روزهای گرم رمضان است که چه جالب و آرام و دوست داشتنی ست به فکر شروع راه در علم سنجی هستم من آن را دوست داشته ام و ادامه می دهم
-
شعر تازه خودم
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 10:57
کودکی بی دغدغه بودم کودکی بودم که شعرم در طبیعت بود شعری از بلبل ، کبوتر ، عشق و رحمت بود از کتاب و دوستی و مهر بود سراسر شعر من از معلم، مدرسه، دوستان بسیار و خدا بود شعر من روزگاران را نهادم پشت سر با یک نگاه مهر و عشقی یافتم در یک جهان نامه ها بود و کتاب خاطرات رنگ تاریکی و خون و مهر و عشق بسیار در تمام لحظه ها بر...
-
تیر ماه من
جمعه 21 تیرماه سال 1392 10:02
هر شب خط بطلان بر تقویم آن روز می کشم اکنون سر رسیدم پر از خط های رفت و بر گشتی ست این کار ادامه دارد فکر کنم تا آخر عمر کارم خواندن است
-
لذت زندگی
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 09:00
این روزها با دو کودک خانواده ساعاتی را رو کاغذ خط خطی می کنم این روزها دنیایم رنگین شده و تکرار رنگ و بوی خود را از دست داده شعر کمتر در زندگیم معنا دارد و باز هم اوراق سفید را سیاه می کنم این روزها معنای خط خطی های زندگیم را بیشتر می فهمم و این است لذت رندگی من
-
بنویس........
جمعه 14 تیرماه سال 1392 07:06
این روزها دلم می خواست من هم مثله جودی آبوت یک دوست خاص داشتم مثله بابا لنگدراز که برایش نامه بنویسم تنها برای او اما خوب که نگاه می کنم این روزها هر وبلاگ نویسی می تواند هزاران بابا لنگدراز داشته باشد در هر موضوع و حیطه ای
-
خوشحالم....تشکر از خدا ی و بندگانش
چهارشنبه 12 تیرماه سال 1392 17:20
دعا کردم و دعا کردند دوستان و به هردر زدم به هر در باز و هر در بسته تا که رنگ خوشحالی آرامش را به دست آوردم بالاخره از شر نه ترمه شدن و مسایل وابسته به آن خلاص شدم
-
روحم به گل نشسته............دعا کنید
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 10:58
تیک تیک ساعتی ست ریزش آبشارهای طولانی چهچه ی پرنده در طلوع و غروب خورشیدش سردی زمستان در تنه درختی ست به امید فردایش خانه ی شاهینی که با دستان دیگری به قعر دره ها سقوط می کند زندگی را دو روز است "اما سرنوشت من را بتی رقم زد که دیگرانش مپرستند" و روزی به خط پایان میرسد و آن نوار را می برد
-
حکمت خدا و آرزویم همسوییند
دوشنبه 10 تیرماه سال 1392 17:42
یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ **************************************************************************** یَا سَادَتِی وَ مَوَالِیَّ إِنِّی تَوَجَّهْتُ بِکُمْ أَئِمَّتِی وَ عُدَّتِی لِیَوْمِ فَقْرِی وَ حَاجَتِی إِلَى اللَّهِ وَ تَوَسَّلْتُ بِکُمْ إِلَى اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْتُ بِکُمْ إِلَى...
-
واج آرایی ک. ت. ا. ب
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 19:38
در اوان نوجوانی کتاب زیاد نمی خواندم در هیچ کتابخانه ای هم عضو نبودم حالا کتاب می خوانم کتابهایم رنگ و بوی کتابخانه و کتابداری می دهد فارغ التحصیلیمان کیک سه طبقه ای کتاب بود دنبال فارغ التحصیلی از کتابداری و اطلاع رسانیم راستش را بگویم.......................................................فکر این همه مراعات نطیر...
-
باز باران....
جمعه 7 تیرماه سال 1392 20:39
و چه زیباست اولین باران تابستانه ی سرزمین من
-
شکر .............تشکر
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1392 13:56
کم کم از نه ترمه شدن هم نمی ترسم*******اینک دانشگاههای دیگر "خوارزمی""الزهرا""علامه" ... "شیراز" و "اصفهان" را بدین واسطه بیشتر میشناسم از جمله معروف خانواده و دوستان:"ارشد هم آش دهن سوز نیست" نظرم عوض نمی شود چراکه علاقه مند به تحرکم و میدانم ارشد پلی ست...
-
از تو برکت.....
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 11:24
حتی نه ترمه شدن هم تلنگر بود تلنگری که درسم را با انگیزه و قوی شرو کنم می دونم که می تونم می دونم توانستم با تلاش بهتر از نفرات پنجم- ششم کلاس شوم و اکنون هم می توانم با تلاشی بسیار و با دو درس باقی مانده به مقام های اولیه در کارشناسی ارشد برسم از من حرکت خدا
-
بس است!!!!!!!!!!
دوشنبه 3 تیرماه سال 1392 14:06
دیگر نمیدانم .......... احساس گر مای زیاد در اوج سردی روزگار ...... خدایا مرا به جرقه ی یک شادی از این سرمای استخوان سوز نجات بده ........... خداوندا تنهاییم را با تنهایی پر می کنم اما ************ آرامشم را از تو می خواهم ************* که سراسر حیات و نشاطی
-
در خلاء یک شیشه دریاییم
دوشنبه 3 تیرماه سال 1392 11:57
هر روز مینویسم هر روز دست به دعا می برم این دو درس وارد لیست درس هایم شود خیلی ناراحت کننده است که دروست را با نمره بالا بگذرانی فقط به خاطر یک اشتباه سرنوشت امتحانیت معلوم نباشه من هیچ درسی نیفتادم اما سرنوشتم را یک آدم دارد به بازی می گیرد جالب است پای در مقطع بالاتر بگذارم اما ندانم چه می شود من گیج و مبهوتم
-
پشتکار ....پشتکار...پشتکار.....
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 20:01
باز هم دوم تیر ماه شروعی دیگر خدایا تمام تلاشم را می کنم خدایا به من اجازه ی پیشرفت و ترقی بده خدایا من از درجا زدن ،انجماد و تکرار مکررات بیزارم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
-
من چه کسی هستم
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 02:07
اینها را باید نوشت نه اینها رازی هستند در سینه منظم باش آرام و سنجیده سخن بگو چقدر بده آدمی در برابر ذهنت بشکنه وای بر روزی که خودت در برابر ذهنت خورد بشکنی وای به روزی بگی ای کاش فلانی دوستی غیر از من داشت ..... من مانع زندگی خوب او هستم
-
یک شعر و هزاران معنا
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 22:38
این روزا زیاد مینویم کاغذی و الکترونیکی مثلا قلم را سخت می گیرم به دستم ولی آسون، چقدر من می نویسم منم یک شاعری با یک نگاهی ولی او را، نگاه بیشماریست نباید هیچ رنجید از نگاهی که او را حس بی شماریست
-
ممنون عشق من
یکشنبه 26 خردادماه سال 1392 16:33
چندبار اشتباه در عاشق شدن تا چند بار باید عشق یک طرفه داشته باشم دومین عشق یک طرفه ام هم فهمیدم ما دوستی دو سویه و عشق یک طرفه مرا به تو داشتیم کلی گریه کرده ام حالا که مطمین شده ام من عاشق تویی بودم که هیچ حس نهانی هم بهم نداشتی شاید سرشت من است که هیچ وقتی کسی متوجه حس علاقه من به خودش نمیشه ممنون که من رو به این...
-
کسی حریف دل من نمیشود!...
شنبه 25 خردادماه سال 1392 12:10
دیشب به این جمله می اندیشیدم"کسی حریف دل من نمیشود!" و از خاطرات و رویاهای خود عبور می کردم. آن موقع که تب عشق شاعری را داشتم و برایش شعرها و نامه ها نوشتم و قاب عکسهایش هنوزم آویزان در اتاقم هست تا دختر مهربان و عزیزی که تنها چهار سال خوابگاهی دوستم بود و در این مدت عاشقش شدم و عزیزدلم است و اکنون جدا شدیم...