-
شروع جدید با آغاز 1393
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1393 22:22
این روزها کتاب و مقالات علم سنجی می خونم خیلی آرامش بخشه و لذت بخش خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خودت کمکم کن ارشد قبول شم کمکم کن بتونم تو حوزه مورد علاقه م محقق بشم از روز اول 1393 تلاش خودم رو شرو کردم خودت کمکم کن ادامه بدم
-
اول و آخر تحصیل کارشناسی من
پنجشنبه 22 اسفندماه سال 1392 20:18
روزهای آخر اسفند سال 88 بود که خوشحال آمدن بهار بودیم و بهار دیگری به دور از کنکور و درس هرچند نیمه اسفند شاهد مرگ دو بزرگ از فامیل بودیم اما 29 اسفند با تصادفی دلخراش عمو و پسر عمو جان به جان آفرین تقدیم کردند و در نهایت تنها ماندن میثثاق 8 ساله و مادر بزرگ پیر بود ..امسال هم بهاری دیگر را انتظار داشتم دیگر نه کنکوری...
-
گیج
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1392 10:41
درختان خشک درختان بی بار درختان سرما زده در زمستان زمین را سپیدی هوا را سیاهی منم این میانه و این روزگار پلیدی
-
گاری زندگی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 08:36
می خواهم دنیای جدیدی شروع کنم روزگاری بدون ضعف عشق آن هم آدمی که می دانم هم چون من تنها خاطراتم برایش مانده من هم تنها با خاطراتم او را زنده نگاه داشته ام وبلاگ روزگار جدید من زین پس noveldays.blogsky.com خواهد بود البته این وبلاگ هم روزآمد می شود
-
just for you my dear love
سهشنبه 5 آذرماه سال 1392 17:35
به دنبال خدا می گردیم! کجاست این بی رنگ و بو؟ کجاست این تصور خام ، از لفظ او؟! خدا!!! کجاست رویایمان از این بی همتا! ************************** هر روز صفحه ای ناتمام از رویاها! و آخر شب، نقطه ای هستیم در آخر خط! به دنبال چه می کشاند مارا!؟!! این رویای بی پایان، خدای بی همتا!! چه می خواهم را فراموش کرده ام آری !! سکوت،...
-
آرامش عشقم را می خواهم و بس
شنبه 2 آذرماه سال 1392 13:13
این روزا حال من و ترانه دلتنگتره ترافیکه یه ریتمه این روزا استرس نبود سه ماه آخر با دوری از دوست صمیمی بیشتر آزار دهنده است حق میدهم بهش حوصله نداشته باشه..فوت پدر و مسایل وابسته و مسایل دیگر که فکر دوستمو به خودش مشغول کرده و یادش می افتم اعصابم بهم میریزه خدایا تو که منو دوست داری و آرامش بهم هدیه دادی به عشقم(دوست...
-
ادامه راه تا موفقیت
دوشنبه 20 آبانماه سال 1392 20:42
تکلیفم با خودم مشخص شد از فردا تا اول آذر تمام می شود و از اول آذر تا روز کنکور تمام زحمتم را می کشم تا بهترین رتبه را بیاورم من میدانم که موفق می شوم و خوشحالم و آرام و تلاشم را در حدکثر می کنم تا یروز شومI do my best
-
امروز و فردا
دوشنبه 20 آبانماه سال 1392 09:32
امروز روز سر در گمی ست! امروز تکلیفم با خودم معلوم نیس! فردا فردا خبر خوب میشنوم؟؟؟!!! فردا من به علاقه مندی هام نزدیک میشوم؟؟!! فردا ره توشه ی شروع دیگر را جمع می کنم یا ادامه راهی که در آن هستم؟؟!! امروز روز بهت و سردر گمی ست امروز را نمی شناسم دعایم کنید
-
traffic Band
پنجشنبه 16 آبانماه سال 1392 20:44
این روزها ترانه های آلبوم گروه ترافیک رو گوش میدم آهنگهای جالبی داره مثلا "بدون تو" پیشنهاد می کنم ترانه هاش رو گوش بدید ...جالبه
-
لحظه ناب روز امتحان
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 11:21
دیروز امتحان معرفی با استادم رو دادم تموم شد از ورود به دانشگاه آشنا دیدم خانم دکتر سالمی.دکتر نقشینه و دکتر ناخدا.. دوستام:سولمازُ فایزه و مریم و... اما خوشحالی دادن امتحان و اتمام این دوره و دیدن دوستام یه طرف دیدن استادی که دورادور بادادن مقاله های انگلیسی مناسب و خوب من را یاری می داد یه طرف واقعا برای بار دیگر در...
-
روزگاران
شنبه 11 آبانماه سال 1392 11:01
ابر و باد و ماه و خورشید اینا ینی گذر زمان روزگار خوبی برای خودمه ولی مبدونم برای زهره که ارتباطشو با همه محدود کرده ینی چی دیشب بهش فکر کردم و شرایطشو یادم اومد و اوضاعشو وقتی ارتباطشو محدود می کرد کلی غصه خوردم چون تنهاست مثه من و خیلیای دیگه تو خوابگاه حداقل من بودم مدام بیام رو تنهاییش نویز بندازم و نذارم تنها...
-
آرامم
چهارشنبه 8 آبانماه سال 1392 22:53
مدتیه از تنهاییم می نویسم منم عادت کردم بهش ینی با تنهایی راحت ترم رویاهای خودم و خانواده ای که در رویایم عضوی از آنم دعا می کنم دوستم جایگاهی در قلبم نداشته باشه در حالی که امیدوارم روزگار خوش و آرامی برایش از ته قلبم آرزو دارم اما من شکر گزار خدایم که بهم آرامش می ده هستم
-
خدا کند این عشق از سرم برود
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 22:25
این روز ها رویاهایم در اوقات غیر از درس زندگییم شده گاه فکر می کنم به شاملو که تک عشقم هست گاه به دومین عشقم فکر می کنم که بعد از اتمام خوابگاه تمام شد دیدنش نمی توانم ببینمش و نخواهم دیدش تنها دعا می کنم که دیگه جایی در قلبم نداشته باشه مخصوص خودش و مثل بقیه دوستام فقط دوستم باشه نه عشقی مثله شاملو
-
سالهاست درکش می کنم
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 21:05
شاملو: من در خانواده ای به دنیا اومدم که به شدت تنهایی کشیدم به این دلیل که هیچ هم سخنی نداشتم در عالم بچگی در عوالم 5و 6 و 7 و 10 من هیچ هم سخنی نداشتم،هیج هم ذائقه ای نداشتم پس درنتیچه سوال می کردم بی جواب میموند حرف میزدم بدون شنونده می موند باید با خودمون حرف میزدیم وقتی هیچ همزبانی گیر نمیاریم ینی اولین قدما رو...
-
من
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 23:09
این روزها منم و درس منم و دعا منم و اوج تلاطمی آرام منم و اوج تفکر در سکوت منم و امواج میرای زندگیم وتنها امیدم به لطف اوست که مرا به آنچه دوست دارم برساند
-
بار دیگر
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1392 17:08
یادش بخیر تابستون سال قبل خودمو با درس خفه می کردم 7-8 ساعت گاهی 11-12 ساعت تو خوابگاه با اون شرایط کلاس و درس و اتاق مطالعه ای که تا چن ماه از سال نصفه ش اتاقک خدمتکارا بود بازم 5-6 ساعت میخوندم از دی ماه افت کردم و نتیجه ش مردودی با 50-100تا قبولی با روزانه از تیر شرو کردم با این دغدغه ی دوتا درس مونده و ترس 9ترمه...
-
زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 09:31
هر روز یک دغدغه جدید این است فراز و نشیب از آخرینهایش می گویم سخت خواندن نیم ساله ی کنکور92 کنکور و تنها 50 اختلاف با روزانه ها مردود شدن در دور اول بعد از تلاش از دی ماه تا مهر ماه بعد درس و امتحان و 8 ترمه بودن درست شد آخیــــــــــــــــــــــــش تکمیل ظرفیت ارشد خدایا نگیره علم اطلاعات من بی دغدغه 4 ماه سر کنم...
-
فخر عزیمت جاودانه
شنبه 13 مهرماه سال 1392 23:26
این روزها جنون را بیشتر حس می کنم امروز در پوست خود نمی گنجیدم بالخره بعد کلی زحمت کار درسام درست شد دوستم هم بالاخره منو از دل واپسی در اورد این روزا بیشتر از هر موقع آرامش وجود خدا رو حس میکنم آی عشـــــــــــــــــق آی عشــــــــــــــــــــق
-
پاییز
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1392 06:25
گویی رسیده بود این روزگار سرد این سربه زیرِ مرد، این روزگار زرد هرچند زرد و سر د رنگ غم است ولی از شور کودکان آید نشاطِ من در کنج خانه ام اما نه خسته هیچ شور است و کار و عشق غم در کنار نیست
-
تمام
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 23:57
داری از یادم میروی میدانم برایت مهم نیست چرا که مهمتر از اینها در زندگیت داشتی اما من خوشحالم ما برای هم در همان چند سال با هم بودن زنده بودیم و حال برای هم رو به پایانیم و سردی خوشحالم که تنها دوستیم در خاطر هم و دلبستگیم کم میشود تمام
-
تمام شد
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 08:50
هر روز او از من و من از او دورتر می شویم به این نتیچه دارم می رسم عشق هم همان شاملو از نظرات و عقایدش کیف می کنم درباره شعر، زندگی و ... اما او چه ایده دارد تنها باشد و بس درست می گوید که آدمی نباید وابسته باشد اما خوب...حال که او نمی خوهد دوستی ادامه یابد و تنها او جوابگوی پیامهای من است و بسیاری موارد هم نه و مرا...
-
love
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 23:47
سخت است دل کندن از او مهرش در مغز استخوان قلبم نفوذ کرده شاید او بتواند با تنهایی کنار آید اما قلبم...نه! سکوت بدترین شکنجه در تمامی عمرم بوده و او سکوت می کند ای بابا سرنوشت من است دیگر همه سکوت می کنند و من در خلاء سکوت آنها دست و پا میزنم
-
نه این عشق نبود وابسنگی بود
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 21:02
گاه به دوستی من و او فکر می کنم پر از مهر و محبت پر از صمیمیت، پر از نکته هایی که بزرگمان کرد چه زود گذشت چهار سال زندگی و حال از هم دوریم و عشق میورزیم و دیگر خبری از هم نداریم گاه فکر نی کنم این دوستی من و او در این مدت شاید قسمت هر کدام دوستی دیگر است چه زود تمام شد این عشق نبود
-
آرامش عشق
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 09:25
پای فرار ندارم ز سوی او قلبش شکست،شنیدم صدای او ره سوی عشق ،همان راه جنگلی ست فریاد زن ،چرا غم چنین ناستودنی ست تنها وجود عشق شود مرا سکوت سکوت آخر خدای را شود مایه ی آرامش و سکوت
-
تنهایی و خوشبختی
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1392 21:16
زندگی آرام با رویاهای همیشگی تنها بودن و تنها ماندن تا لحظه های آخرین
-
خدایا خودت کمکم کن تمام شود
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1392 09:35
تا فارغ التحصیلی ماهی دیگر پیــــــــــــر می شوم
-
خاک مهمان نواز
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 22:57
خاک سرد چه داری که این گونه مهمان نوازی مهربانی و آرامگر جسم و تن بی نوایی خاک سرد تو همان من نبودی در اغاز دنیا نکردی مرا اشرفی بر تمامیِ مخلوق و دنیا تو بودی و نفس های گرمی که وامش خدا داد خدا داد و هر دم گرفتش ز دنیا نمیدانم این مرگ نهایت ندارد؟؟ سرودش کمی شادی با خود ندارد؟؟ نمیدانم این گورکن تا چه نسلش غم خاک بر...
-
این روزها
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 00:11
این روزها انباشتی از تنگرها از جانب خودم به سوی خودم است باید تلاش کرد باید تبلیها را کنار گذاشت باید از گذشته ها درس گرفت 5 ماه تا پایان و 2 ماه تا لحظه های سخت نزدیک است خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا توکل به تو
-
دوستان قدیمی
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 08:55
شش سال از پایان دبیرستان می گذرد و این هفته هفت تن از دوستانم را دیدم و چقدر خوب بود واقعا لذت بردم حال که نمی توان دوستان دانشگاهی را ملاقات کنم حدقل این دوستان را ببینم
-
آشفته روی و پریشان موی
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 19:11
چند روی یا بیش از یک هفته است که پریشانم چند سالی می گذشت از شبهایی که موقع خوابیدن عزا می گرفتم اما این چند شب که به تنهایی خود و تنها ماندنم در اینده و اهدافم فکر می کنم خوابهای پریشان و خون آشامی گریبان گیرم است خوش بحال بابا و مامان که با هم هستند و خوب زندگی می کنند خوش به حال آنهایی که یک نفر نیستند چه با همسر...