-
بی کرانگی مادر
چهارشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1394 00:20
خدایاااااا دوستم داریدعاهای عاشقانه ام را اجابت میکنی با عشقم ساعتی فاصله دارم و به درخواست مهربانه ام ساعاتی با هم درد دل میکنیم دوستم را دلتنگم مرا به گفتگویش مینشانی مرا عاشقانه تر دوست داری عاشقانه میخوام دور شوم ازین باتلاق آزاردهنده که زنجیروار مرا به عمق خود می کشاند
-
اولین عیدی تهران به من
سهشنبه 18 فروردینماه سال 1394 10:30
شب سردی بود قدم میزدم دور باغچه نورس و آهنگ گوش می دادم گیج بودم اما تا صبح با خوابی عجیب شب را به صبح رساندم سوار اتوبوس شدم و با هم سفرم کلی حرف زدم مدتها بود زمان سفر این قدر کوتاه نشده بود ترمینال به دنبال بی آر تی های تجریش سوار بی آرتی شدم و ایستگاه میرداماد پیاده شدم کارت زدم و پشت اوتوبوس آمدم هنوز اتوبوس کامل...
-
سکوت سرشار از سخنان ناگفته
یکشنبه 9 فروردینماه سال 1394 23:52
از یادم نمیروند آدمها،تاریخ ها و صحنه های گوناگون خدا خوب مهره ها را میچیند سرجایش که کیشو مات کند و برنده باشد و من را در دل مطالعات آرشیوی قرار داده بگذریم. من آدم ها را یادم نمیرود نه مهسا و مهناز و محبوبه را که اولین دوستانم بودند در ۳ یا ۴ سالگی نه عزیزترین عشقم زهره نه سمیرا که حرف درستم را نپذیرفت و دشمنی کرد...
-
خواب اجباری
چهارشنبه 27 اسفندماه سال 1393 06:50
باز هم دهه ی قبل عید شد قرار بود چند ماه دیگر عروسی اش باشد اما چه زود هر دو را راهی خانه و کاشانه شان کردند هرچند با گریه بدرقه شدند اما ته دل برایشان ارزوی خوش بختی بود داماد که تازه از سفر کاری بر میگردد و با عروس بدنبال خریدهای عید میروند خوشحال کادوها را به خانه ای که ساعاتی ست گرم شده است میبرند خوابم می آید :...
-
شعرم در یکم بهمن
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1393 10:14
ای روزگار تکراری رنگ باخته فردایم خط خطی شده صفحات زندگی دست بردار از سرم تکرار این همه رنگ چرا سیاه می باشی آه بر روزهای پر تکرار ...آه میگریزم از تارهای افکارم سخت بسته به زنجیر پاهایم زجر این زخم پنهان مهر خاموشی بر دهانم می کشد مرا تنها
-
گرمای روح در سرمای زمستون
جمعه 26 دیماه سال 1393 20:51
این روزها روزهای استراحت است روزهای مطالعه ی مقالات انگلیسی روزهای زبان انگلیسی تقویت کردن این روزها و استراحت در کنار خانواده خوشحالم که در کنار خانواده ام خوشحالم که دوستان هم اتاقی خوبی دارم خوش حالم که تلاش می کنم و بیکار نیستم خدایا دوستت دارم دوستت دارم دوست
-
همینجوری
جمعه 19 دیماه سال 1393 09:16
این روزها و ماههای اخیر آدمهایی را شناختم متفاوت از دوستان دانشگاه تهرانی برخی خوب و برخی هم بد ولی بی خیال از اطرافیان بد خوب زندگی می کنم و پیش میروم
-
i want to talk
یکشنبه 18 آبانماه سال 1393 21:20
i think no body see my weblog i mean my friends but i'm busy with my home work i'm happy because i read read read specially articles of Scientometrics i'm not tired with reading about scientimetrics and english references
-
تجربه جدید دیگر
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1393 22:03
امروز کارگاه مصورسازی علم بود میدونستم چیزی از ترسیم نقشه های علمی هم می فهمم رفتم و سر کلاس قشنگ گوش دادم و خیلی چیزای جدید یاد گرفتم دلم علم سنجی می خواد
-
عشق من
شنبه 26 مهرماه سال 1393 21:19
شد زغمت خانه ی سودا دلم درطلبت رفت به هر جا دلم درطلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت براین سقف مصفا دلم آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم درطلب گوهر گویای عشق موج زند موج چو دریا دلم روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تمنا دلم از دل تو در دل من نکته هاست وه چه...
-
دوستیم پا برجاست
جمعه 11 مهرماه سال 1393 16:18
از سال 88 تا الان ارتباطم با تمام دوستام دو طرفه باقی مونده به جز دو نفر تا دیروز فک می کردم دوست 4 ساله ی زندگی خوابگاهیم که با تمام وجودم مثله خواهری دوستش دارم هم مثله دوستم که دکتری در ایرانداک می خواند من رو دوست ندارد و علاقه ای به دوستی با من ندارد همیشه خودم را به خاطر شدت علاقه ام به او سرزنش می کردم اما دیشب...
-
good experiments
یکشنبه 6 مهرماه سال 1393 22:19
today i was in a lecture it was a good experiment i could understand a lot of points especially about cyber space and social networks i met a lot of my friends and faculties I'm happy a lot
-
i am a flower
سهشنبه 1 مهرماه سال 1393 19:33
today was the first day of autumn the first day of my universityclass in 31 th i was new flower our faculties are better than befor our dormitory is newer and clear and better every thing is provided to progress
-
دوره ی کارشناسی ارشد مطالعات آرشیو الزهرا تهران
جمعه 21 شهریورماه سال 1393 19:30
فردا عازم تهران هستم برای شروع جدید کارشناسی ارشد مطالعات آرشیو روزانه دانشگاه الزهرا برای ادامه راه رسیدن به هدفم با تغییراتی در زندگیم خوشحالم هم اتاقی های جدید هم کلاسیهای جدید پیدا می کنم و نمیخوام اشتباهات گذشته رو تکرار کنم
-
یه پله بالاتر
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 13:29
دیروز صبح بسیار زود جواب نهایی کنکور ارشد رو گرفتم علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه الزهرا تهران روزانه قبول شدم بسیار خوشحالم که نتیجه کنکور خود را به خوبی دربافت کردم :-)
-
which step have you reached today?
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1393 09:32
میدانم خدا همواره با من هست و تنها نیروی کاملا قوی امید بخش برایم خداست فکر "برنامه " را دوستم در سرم انداخت و کوتاه جستوجویی کردم و منصرف شدم دیدم که نه زبانم خوب است و نه قدرت علمی و مالی و : نه؛ نمیتوانم باز هم بررسی کردم دیدم باید به پله ی بالاتر برم و هنوز نرفته ام و شاید نروم پس نمیتوانم فعلا اکنون قدم...
-
کور سوی امید
شنبه 18 مردادماه سال 1393 22:30
در این گرمای دلگیر تابستان در آن سرما ی پر برگ خرانی هوای برف و یخ بندان سرما گل و بلبل ز آغاز بهاری همه یک سو بود در اوج رویا حضور دوست را یک سوی دیگر نبودی ماهها در روبه رویم ولی جایت بود در گوشه قلبی
-
اراده
پنجشنبه 2 مردادماه سال 1393 09:01
گذشت آن وقت بی شور نوشتن هم اکنون دست در فرمان من نیست نیازی نیست بر چشمان خاموش که باشد خودنویسم در نوشتن به تاریکی نویسد خود نویسم نمی ماند به راهش سرد و خاموش
-
Lasek
یکشنبه 29 تیرماه سال 1393 09:21
سریع اتفاق افتاد چشمم را به زور ابزاری گشودند و سطحی از قرینه را تراشیدند و صاف کردند و سطح را بازگرداند و چشم دیگر هم همانطور و اکنون دیگر نه مات میبینم و نه از دنیای رنگین کیشم البته تا چند هفته ای تار میبینم ولی عالی ست
-
تلاش
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1393 09:16
این چند ماه بعد از کنکور را با آزمون گذرانده ام جمعه آزمون آی سی دی ال..آفیس رانندگی هم بسیار لذت بخشه و برای گرفتن گواهی نامه هم تلاش می کنم و باید تلاش کرد و بیکار نماند
-
در فکر مرگ باش تا خوب زندگی کنی!!
پنجشنبه 15 خردادماه سال 1393 01:06
گاهی کنار زندگی سرشار از عشق فکری به نام مرگ سراپا شود مرا گوید که لحظه ی ناب زندگی ست وقتی که مرگ به خود میکشد مرا من ترسم از تنهایی و غربت کشیدن است آنگاه که آسمان نگاه می کنی مرا فردای من قدرَت چه بود که نداستمت سهمی چه داری از روزگار مرا روزی چنین شاد باشی و ای فکر مرگ بگیری ز فردا مرا باید به شادیش خوش بود و زیست...
-
به نام خدا
جمعه 9 خردادماه سال 1393 09:43
می خوام شروع کنم کار نوشتن رو میخوام از یه جایی با حوصله شروع کنم و یادم باشه که باید صبور و با دقت و کامل باشم این روزا با دوستان خود درباره این مسیله حرف زدم برخی جوابی ندادندو برخی هم راهنماییهای جالبی دادند و می خوام شروع کنم به نام خداوند می خوام پیشرفت کنم
-
پناهگاه بی گناه
سهشنبه 6 خردادماه سال 1393 11:24
گاهی بهشت را با میوه های خوش گاهی جهنم اندر آتش گناه این روزگار پر از قحطی و سکوت این کودکان خیابان نشین، بی پناه این روزگار گیج ز چرخش زمین راهی کشیده از نگاه پر از گناه در انتهای نهان سکوت مرگ خوابیده کودکان گرسنه،بی پناه مرگ را خوش است و بِه ز بار ننگ آسوده خواب اولش اندر پناه
-
مرگ
جمعه 2 خردادماه سال 1393 13:12
این روزها سکته گریبان گیر جوانان شده است امروز مراسم تشییع پیکر دکتر جوانی بود که ده سال پیش او و خانواده اش را در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان پزشکی ورودی 76 دیدم خانومش خانم دکتر داروسازی بود که همکلاس خواهرم بوده چهره ی خانومش بادم میاد کلی اشک تو چشمام جمع میشه خیلی ناراحت کننده بود .... خداوند روحش را قرین رحمت کند
-
می نویسم تا هستم
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1393 10:25
اگر بخواهم بنویسم تمام ذهنم را سیاه و سفید، خط خطی کنم تمام دنیا را تمام جهان را به رقص کشانم ز نظم شعر خویش اگر به کاغذ هستی کشانم تمام ذهنم را اگر چه سکوت است و خیرگی تمام بنیادم به جرعه جرعه ی جوهر کشانم تمام ذهنم را به روی کاغذ و دیوار، به روی شیشه ی ذهن به نقطه نقطه عالم کشانم، تمام ذهنم را
-
دانیال کوچولو خوش اومدی
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1393 09:41
دهم اردیبهشت دانیال کوچولو به جمع خانواده ما اضافه شد نی نی ها برکت خدا هستند امیدوارم ده دوازده روز دیگه هم خبر رتبه مطلوب من اعلام بشه
-
سو وشون
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1393 09:37
و باز هم خانواده بهرامسری جامه ی سیاه را بر تن کرد عمه ام بعد از سالها سازش با بیماری ام اس به علت نارساییهای قلب و ریه روز گذشته دار فانی را وداع گفت روحش شاد و آرام
-
دعا کنید
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1393 10:41
چند روز دیگه جوابا میاد من هر روز داغون تر میشم ماشین حسابم هم له شده و داغون هرکی سری به وبلاگم زد من رو دعا کنه
-
Let it be ...
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1393 10:40
When I find myself in times of trouble Mother Mary comes to me Speaking words of wisdom , let it be. And in my hour of darkness She is standing right in front of me Speaking words of wisdom , let it be. Let it be, let it be. Whisper words of wisdom, let it be. And when the broken hearted people Living in the world...
-
دلنوشته بهارانه من
یکشنبه 24 فروردینماه سال 1393 18:54
پنجره غبارآلود سرد گویی گریسته بود نگاه گرم من در تن سردش خشک شد فریادها در دریای سکوت جان دادند آسمان لباس ابر تن کرده بود خاک به تکاپو آمده بود و گلها در طراوت روزها میرقصیدند و همه منتظر آمدنش بودند و این یعنی بهار دیگر