-
which step have you reached today?
چهارشنبه 22 مرداد 1393 09:32
میدانم خدا همواره با من هست و تنها نیروی کاملا قوی امید بخش برایم خداست فکر "برنامه " را دوستم در سرم انداخت و کوتاه جستوجویی کردم و منصرف شدم دیدم که نه زبانم خوب است و نه قدرت علمی و مالی و : نه؛ نمیتوانم باز هم بررسی کردم دیدم باید به پله ی بالاتر برم و هنوز نرفته ام و شاید نروم پس نمیتوانم فعلا اکنون قدم...
-
کور سوی امید
شنبه 18 مرداد 1393 22:30
در این گرمای دلگیر تابستان در آن سرما ی پر برگ خرانی هوای برف و یخ بندان سرما گل و بلبل ز آغاز بهاری همه یک سو بود در اوج رویا حضور دوست را یک سوی دیگر نبودی ماهها در روبه رویم ولی جایت بود در گوشه قلبی
-
اراده
پنجشنبه 2 مرداد 1393 09:01
گذشت آن وقت بی شور نوشتن هم اکنون دست در فرمان من نیست نیازی نیست بر چشمان خاموش که باشد خودنویسم در نوشتن به تاریکی نویسد خود نویسم نمی ماند به راهش سرد و خاموش
-
Lasek
یکشنبه 29 تیر 1393 09:21
سریع اتفاق افتاد چشمم را به زور ابزاری گشودند و سطحی از قرینه را تراشیدند و صاف کردند و سطح را بازگرداند و چشم دیگر هم همانطور و اکنون دیگر نه مات میبینم و نه از دنیای رنگین کیشم البته تا چند هفته ای تار میبینم ولی عالی ست
-
تلاش
چهارشنبه 4 تیر 1393 09:16
این چند ماه بعد از کنکور را با آزمون گذرانده ام جمعه آزمون آی سی دی ال..آفیس رانندگی هم بسیار لذت بخشه و برای گرفتن گواهی نامه هم تلاش می کنم و باید تلاش کرد و بیکار نماند
-
در فکر مرگ باش تا خوب زندگی کنی!!
پنجشنبه 15 خرداد 1393 01:06
گاهی کنار زندگی سرشار از عشق فکری به نام مرگ سراپا شود مرا گوید که لحظه ی ناب زندگی ست وقتی که مرگ به خود میکشد مرا من ترسم از تنهایی و غربت کشیدن است آنگاه که آسمان نگاه می کنی مرا فردای من قدرَت چه بود که نداستمت سهمی چه داری از روزگار مرا روزی چنین شاد باشی و ای فکر مرگ بگیری ز فردا مرا باید به شادیش خوش بود و زیست...
-
به نام خدا
جمعه 9 خرداد 1393 09:43
می خوام شروع کنم کار نوشتن رو میخوام از یه جایی با حوصله شروع کنم و یادم باشه که باید صبور و با دقت و کامل باشم این روزا با دوستان خود درباره این مسیله حرف زدم برخی جوابی ندادندو برخی هم راهنماییهای جالبی دادند و می خوام شروع کنم به نام خداوند می خوام پیشرفت کنم
-
پناهگاه بی گناه
سهشنبه 6 خرداد 1393 11:24
گاهی بهشت را با میوه های خوش گاهی جهنم اندر آتش گناه این روزگار پر از قحطی و سکوت این کودکان خیابان نشین، بی پناه این روزگار گیج ز چرخش زمین راهی کشیده از نگاه پر از گناه در انتهای نهان سکوت مرگ خوابیده کودکان گرسنه،بی پناه مرگ را خوش است و بِه ز بار ننگ آسوده خواب اولش اندر پناه
-
مرگ
جمعه 2 خرداد 1393 13:12
این روزها سکته گریبان گیر جوانان شده است امروز مراسم تشییع پیکر دکتر جوانی بود که ده سال پیش او و خانواده اش را در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان پزشکی ورودی 76 دیدم خانومش خانم دکتر داروسازی بود که همکلاس خواهرم بوده چهره ی خانومش بادم میاد کلی اشک تو چشمام جمع میشه خیلی ناراحت کننده بود .... خداوند روحش را قرین رحمت کند
-
می نویسم تا هستم
جمعه 19 اردیبهشت 1393 10:25
اگر بخواهم بنویسم تمام ذهنم را سیاه و سفید، خط خطی کنم تمام دنیا را تمام جهان را به رقص کشانم ز نظم شعر خویش اگر به کاغذ هستی کشانم تمام ذهنم را اگر چه سکوت است و خیرگی تمام بنیادم به جرعه جرعه ی جوهر کشانم تمام ذهنم را به روی کاغذ و دیوار، به روی شیشه ی ذهن به نقطه نقطه عالم کشانم، تمام ذهنم را
-
دانیال کوچولو خوش اومدی
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 09:41
دهم اردیبهشت دانیال کوچولو به جمع خانواده ما اضافه شد نی نی ها برکت خدا هستند امیدوارم ده دوازده روز دیگه هم خبر رتبه مطلوب من اعلام بشه
-
سو وشون
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 09:37
و باز هم خانواده بهرامسری جامه ی سیاه را بر تن کرد عمه ام بعد از سالها سازش با بیماری ام اس به علت نارساییهای قلب و ریه روز گذشته دار فانی را وداع گفت روحش شاد و آرام
-
دعا کنید
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 10:41
چند روز دیگه جوابا میاد من هر روز داغون تر میشم ماشین حسابم هم له شده و داغون هرکی سری به وبلاگم زد من رو دعا کنه
-
Let it be ...
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 10:40
When I find myself in times of trouble Mother Mary comes to me Speaking words of wisdom , let it be. And in my hour of darkness She is standing right in front of me Speaking words of wisdom , let it be. Let it be, let it be. Whisper words of wisdom, let it be. And when the broken hearted people Living in the world...
-
دلنوشته بهارانه من
یکشنبه 24 فروردین 1393 18:54
پنجره غبارآلود سرد گویی گریسته بود نگاه گرم من در تن سردش خشک شد فریادها در دریای سکوت جان دادند آسمان لباس ابر تن کرده بود خاک به تکاپو آمده بود و گلها در طراوت روزها میرقصیدند و همه منتظر آمدنش بودند و این یعنی بهار دیگر
-
شروع جدید با آغاز 1393
سهشنبه 5 فروردین 1393 22:22
این روزها کتاب و مقالات علم سنجی می خونم خیلی آرامش بخشه و لذت بخش خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خودت کمکم کن ارشد قبول شم کمکم کن بتونم تو حوزه مورد علاقه م محقق بشم از روز اول 1393 تلاش خودم رو شرو کردم خودت کمکم کن ادامه بدم
-
اول و آخر تحصیل کارشناسی من
پنجشنبه 22 اسفند 1392 20:18
روزهای آخر اسفند سال 88 بود که خوشحال آمدن بهار بودیم و بهار دیگری به دور از کنکور و درس هرچند نیمه اسفند شاهد مرگ دو بزرگ از فامیل بودیم اما 29 اسفند با تصادفی دلخراش عمو و پسر عمو جان به جان آفرین تقدیم کردند و در نهایت تنها ماندن میثثاق 8 ساله و مادر بزرگ پیر بود ..امسال هم بهاری دیگر را انتظار داشتم دیگر نه کنکوری...
-
گیج
سهشنبه 29 بهمن 1392 10:41
درختان خشک درختان بی بار درختان سرما زده در زمستان زمین را سپیدی هوا را سیاهی منم این میانه و این روزگار پلیدی
-
گاری زندگی
دوشنبه 7 بهمن 1392 08:36
می خواهم دنیای جدیدی شروع کنم روزگاری بدون ضعف عشق آن هم آدمی که می دانم هم چون من تنها خاطراتم برایش مانده من هم تنها با خاطراتم او را زنده نگاه داشته ام وبلاگ روزگار جدید من زین پس noveldays.blogsky.com خواهد بود البته این وبلاگ هم روزآمد می شود
-
just for you my dear love
سهشنبه 5 آذر 1392 17:35
به دنبال خدا می گردیم! کجاست این بی رنگ و بو؟ کجاست این تصور خام ، از لفظ او؟! خدا!!! کجاست رویایمان از این بی همتا! ************************** هر روز صفحه ای ناتمام از رویاها! و آخر شب، نقطه ای هستیم در آخر خط! به دنبال چه می کشاند مارا!؟!! این رویای بی پایان، خدای بی همتا!! چه می خواهم را فراموش کرده ام آری !! سکوت،...
-
آرامش عشقم را می خواهم و بس
شنبه 2 آذر 1392 13:13
این روزا حال من و ترانه دلتنگتره ترافیکه یه ریتمه این روزا استرس نبود سه ماه آخر با دوری از دوست صمیمی بیشتر آزار دهنده است حق میدهم بهش حوصله نداشته باشه..فوت پدر و مسایل وابسته و مسایل دیگر که فکر دوستمو به خودش مشغول کرده و یادش می افتم اعصابم بهم میریزه خدایا تو که منو دوست داری و آرامش بهم هدیه دادی به عشقم(دوست...
-
ادامه راه تا موفقیت
دوشنبه 20 آبان 1392 20:42
تکلیفم با خودم مشخص شد از فردا تا اول آذر تمام می شود و از اول آذر تا روز کنکور تمام زحمتم را می کشم تا بهترین رتبه را بیاورم من میدانم که موفق می شوم و خوشحالم و آرام و تلاشم را در حدکثر می کنم تا یروز شومI do my best
-
امروز و فردا
دوشنبه 20 آبان 1392 09:32
امروز روز سر در گمی ست! امروز تکلیفم با خودم معلوم نیس! فردا فردا خبر خوب میشنوم؟؟؟!!! فردا من به علاقه مندی هام نزدیک میشوم؟؟!! فردا ره توشه ی شروع دیگر را جمع می کنم یا ادامه راهی که در آن هستم؟؟!! امروز روز بهت و سردر گمی ست امروز را نمی شناسم دعایم کنید
-
traffic Band
پنجشنبه 16 آبان 1392 20:44
این روزها ترانه های آلبوم گروه ترافیک رو گوش میدم آهنگهای جالبی داره مثلا "بدون تو" پیشنهاد می کنم ترانه هاش رو گوش بدید ...جالبه
-
لحظه ناب روز امتحان
سهشنبه 14 آبان 1392 11:21
دیروز امتحان معرفی با استادم رو دادم تموم شد از ورود به دانشگاه آشنا دیدم خانم دکتر سالمی.دکتر نقشینه و دکتر ناخدا.. دوستام:سولمازُ فایزه و مریم و... اما خوشحالی دادن امتحان و اتمام این دوره و دیدن دوستام یه طرف دیدن استادی که دورادور بادادن مقاله های انگلیسی مناسب و خوب من را یاری می داد یه طرف واقعا برای بار دیگر در...
-
روزگاران
شنبه 11 آبان 1392 11:01
ابر و باد و ماه و خورشید اینا ینی گذر زمان روزگار خوبی برای خودمه ولی مبدونم برای زهره که ارتباطشو با همه محدود کرده ینی چی دیشب بهش فکر کردم و شرایطشو یادم اومد و اوضاعشو وقتی ارتباطشو محدود می کرد کلی غصه خوردم چون تنهاست مثه من و خیلیای دیگه تو خوابگاه حداقل من بودم مدام بیام رو تنهاییش نویز بندازم و نذارم تنها...
-
آرامم
چهارشنبه 8 آبان 1392 22:53
مدتیه از تنهاییم می نویسم منم عادت کردم بهش ینی با تنهایی راحت ترم رویاهای خودم و خانواده ای که در رویایم عضوی از آنم دعا می کنم دوستم جایگاهی در قلبم نداشته باشه در حالی که امیدوارم روزگار خوش و آرامی برایش از ته قلبم آرزو دارم اما من شکر گزار خدایم که بهم آرامش می ده هستم
-
خدا کند این عشق از سرم برود
سهشنبه 7 آبان 1392 22:25
این روز ها رویاهایم در اوقات غیر از درس زندگییم شده گاه فکر می کنم به شاملو که تک عشقم هست گاه به دومین عشقم فکر می کنم که بعد از اتمام خوابگاه تمام شد دیدنش نمی توانم ببینمش و نخواهم دیدش تنها دعا می کنم که دیگه جایی در قلبم نداشته باشه مخصوص خودش و مثل بقیه دوستام فقط دوستم باشه نه عشقی مثله شاملو
-
سالهاست درکش می کنم
سهشنبه 7 آبان 1392 21:05
شاملو: من در خانواده ای به دنیا اومدم که به شدت تنهایی کشیدم به این دلیل که هیچ هم سخنی نداشتم در عالم بچگی در عوالم 5و 6 و 7 و 10 من هیچ هم سخنی نداشتم،هیج هم ذائقه ای نداشتم پس درنتیچه سوال می کردم بی جواب میموند حرف میزدم بدون شنونده می موند باید با خودمون حرف میزدیم وقتی هیچ همزبانی گیر نمیاریم ینی اولین قدما رو...
-
من
دوشنبه 29 مهر 1392 23:09
این روزها منم و درس منم و دعا منم و اوج تلاطمی آرام منم و اوج تفکر در سکوت منم و امواج میرای زندگیم وتنها امیدم به لطف اوست که مرا به آنچه دوست دارم برساند