-
تا کنون
چهارشنبه 4 شهریور 1394 22:22
اتمام اولین تجربه رهایی از بند دوستیهای پر درد سر قرار دادن دوستیها در فضای واقعی و نه مجازی مگر افرادی که در محیط واقعی ناممکن باشد تصویب پروپوزال در موضوعی که علاقه بسیار دارم فردا هم آغاز پرداختن به اولویت دیگر ....رانندگی از فردا
-
هر روز به رنگی
پنجشنبه 22 مرداد 1394 19:07
سال جدی و کلی تجربه از جمله تصادف شکستگی پا آشنایی با یک کتابدار مشتاق در شبکه های اجتماعی تلاش برای یادگیری پژوهش شناختن بیشتر آدمهای اطرافم تغییر روی کردم در دوستی ها حذف خود به خودی بعضی از آدمها و این که همکاری برای من فقط همکاری علمی است و بس نگارش اولین مقالات فراز و نشیب زیاد داشت اما عالیه عالی بود 20 ِ 20
-
رهایی
دوشنبه 22 تیر 1394 09:27
دیروز وقتی مطمین شدم که تکلیفم با خودم و قلب چیه کلی خوشحال شدم من هم چنان شاداب و پر انرژی با دوست خوبم در کار ادامه میدهم من هم چنان به زهره که حرف زدنش آرامم میکند عشق می ورزم من می خواهم به دور از حواشی زندگی باشم تا موفق باشم و همین آرامش دهنده و رهایی بخش است
-
سلام شادی دلم برایت تنگ بود
پنجشنبه 18 تیر 1394 10:32
امروز روز دیگری ست و تمام کردن یه دوره ی خسته کننده دو سه روزه برگشت به شادی می خوام خودم شاد باشم و شاد زندگی کنم اگر کسی لیاقت بودن با من را دارد باید به خاطرم بجنگد من خالی از عشق به کسی هستم و همین مرا از ناتوانی های حاصل از عشق دور می کند من منفعل نمی مونم اما نمی جنگم تا یارم را بدست آورم و همین لذت بخش است اگر...
-
یک تیر ماه
دوشنبه 1 تیر 1394 20:56
امسال اولین سالی هست که بعد امتحانها مانده ام خوابگاه جو خلوت و نابسامان خوابگاه الزهرا را از نزدیک دیدم و هرجا میرم بچه ها ی خوابگاه اعتراض می کنند و من کنار می مانم چرا که هیچ فایده ای ندارد این شعارهای پوشالی و الکی این روزها منم و شبکه های اجتماعی و زندگی آروم این روزها میدونم دارم قدمهای جدید رو بر میدارم ...نه...
-
پدرم
دوشنبه 25 خرداد 1394 18:49
این یعنی رنج که دستت بلرزد و پایت برقصد از رنج روزگار این همان شکنجه گاه زندگی ست که سراپا به رعشه باشی از مکر روزگار نفرین و کینه چرا چنین کند؟ آری به هر ساز برقصد پدر چرا؟؟ او جنگ کرد با بد روزگار، اما امروز گرفتار شد به بد روزگار ************************************** شعر را سال قبل نوشته ام
-
فیض کاشانی
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 07:34
دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی ز کدام باده ساقی به من خراب دادی چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه مژههای شوخ خود را چه به غمزه آب دادی دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی دو جهان به هم بر آمد چه به زلف تاب دادی در خرمی گشودی چه جمال خود نمودی ره درد و غم ببستی چه شراب ناب دادی ز دو چشم نیم مستت می ناب...
-
عاشقتم خدا
سهشنبه 29 اردیبهشت 1394 06:58
این روزها روزگار متفاوتیه من به کارهای مورد علاقه م کارهایی که عاشقشونم میپردازم هیچ چیز شیرین تر از داشتن دوست مهربون و خوب ومهمتر از اوندوست اکتیو که من رو به فعالیت تشویق میکنه نیست هرچند زهره روزهای چهار ساله ام با عروس شدنش دیگه ارتباطش کمتر میشه ولی دوست خیلی خوب و عالیه دیگه ای هست خدایا خودت کمکم کن که پا برجا...
-
می تپد
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 11:29
عجب روزگاری شده شایدم ذات آدمی همینه یک روز تنهایی دست میذاره گلوت و به دنبال یک دوستی برای صحبت یک روز در جمعی و پر از دوست اما هیچ کدوم از فیلتر رد نمیکنن و هم صحبت خوبی نیستن یه روز تنهایی و هم صحبت هم داری کلی صحبت میکنی و نشاط میابی اما باز هم اون هم صحبت اولی که مد نظرت بوده نیست خلاصه تنها نیستی ولی قلبت تک و...
-
از احمد شاملو
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 08:04
'' ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ ... ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... ﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ... ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺎﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻧَﺤﯿﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﻢ ! ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ ! ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻭﺯﻡ ! وقتی ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ......
-
و این منم...
شنبه 12 اردیبهشت 1394 23:00
یادش بخیر کودکی همیشه وسیله گم میکردم دفتر ۱۰۰ برگ نصف میشد خدا رو شکر که گذشت روزهای پر از احساس و شعر و غم و اندوه و عشق شاملو اما هنوز هم حواسپرتم هنوز هم غم هست و عشق متعادل به شاملو و عاشق زهره بودن و با حرف زدنش آروم شدن اما این روزگار بد تا میکند دوستش دارم اما در مسیر فراز به نشیب آزار میبینم و ترجیح میدم صامت...
-
فردا تهران
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 18:29
چه زود گذشت۲۶ روز پایم دیگر شکستگی ندارد درد ها و التهابات استخوانی گریبانگیرم هست خوشحالم که تمام شد و فردا خوابگاهم دلم برای تک تک بچه تنگ شده مامانم میگه بمان تا عیادت بیایند اما دلم تحمل ندارد دوست دارم تک تک دست دهم و در آغوش کشم آنها را
-
کم و گزیده نگویم
جمعه 4 اردیبهشت 1394 21:54
ادامه حرفام هفته بعد تولد علی ،تولدت دانی (دانیال) خاله و باز کردن گچه پامه عاقا خوشحالم ... چقدر برنامه داشتم برم کلاس نمایه سازی دکتر نوروزی برم کلی مقاله از پایگاهها بگیرم البته من که برم تهران میمونم حتی تابستون این سه هفته درگیری با مقاله ها و تماس دوستان و مهمتر از اون استادام من رو از تنهاییم کلی دور کرد :-)...
-
تولدت مبارک داداش گلم
جمعه 4 اردیبهشت 1394 21:39
امروز دفترام رو نگاه کردم دیدم دفتر خاطراتم خوابگاهه منم مجبورم حرفایی که تو ذهنم مرور میکنم بنویسم اینحا از خوب شرو می کنم فردا تولد داداش علی هست 29 سال می گذره البته من شاهد 25 سالش بودم یادش بخیر چقدر دعوا و بازی میکردیم چقدر تو ریاضی و شیمی و فیزیک کمکم می کرد چقدر از داداشم دور بودم و خدا رو شکر که باهاش الان...
-
روزگار عجیب
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 23:42
این روزها کم با خودم درد دل میکنم کم به خودم فکر میکنم این روزها چشم دوخته ام به مرورگرها و شبکه های اجتماعی و آرشیو و تکلیف دریم ویور ۶ و ۳ و مقاله رضایی این روزها کمک دوستان و تجاربشان است اما دلم برای یک لحظه سکوت و خاموشی فکر تنگ ست تنهایی به فراموشی سپرده شده با دوری از خودم
-
بی کرانگی مادر
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 00:20
خدایاااااا دوستم داریدعاهای عاشقانه ام را اجابت میکنی با عشقم ساعتی فاصله دارم و به درخواست مهربانه ام ساعاتی با هم درد دل میکنیم دوستم را دلتنگم مرا به گفتگویش مینشانی مرا عاشقانه تر دوست داری عاشقانه میخوام دور شوم ازین باتلاق آزاردهنده که زنجیروار مرا به عمق خود می کشاند
-
اولین عیدی تهران به من
سهشنبه 18 فروردین 1394 10:30
شب سردی بود قدم میزدم دور باغچه نورس و آهنگ گوش می دادم گیج بودم اما تا صبح با خوابی عجیب شب را به صبح رساندم سوار اتوبوس شدم و با هم سفرم کلی حرف زدم مدتها بود زمان سفر این قدر کوتاه نشده بود ترمینال به دنبال بی آر تی های تجریش سوار بی آرتی شدم و ایستگاه میرداماد پیاده شدم کارت زدم و پشت اوتوبوس آمدم هنوز اتوبوس کامل...
-
سکوت سرشار از سخنان ناگفته
یکشنبه 9 فروردین 1394 23:52
از یادم نمیروند آدمها،تاریخ ها و صحنه های گوناگون خدا خوب مهره ها را میچیند سرجایش که کیشو مات کند و برنده باشد و من را در دل مطالعات آرشیوی قرار داده بگذریم. من آدم ها را یادم نمیرود نه مهسا و مهناز و محبوبه را که اولین دوستانم بودند در ۳ یا ۴ سالگی نه عزیزترین عشقم زهره نه سمیرا که حرف درستم را نپذیرفت و دشمنی کرد...
-
خواب اجباری
چهارشنبه 27 اسفند 1393 06:50
باز هم دهه ی قبل عید شد قرار بود چند ماه دیگر عروسی اش باشد اما چه زود هر دو را راهی خانه و کاشانه شان کردند هرچند با گریه بدرقه شدند اما ته دل برایشان ارزوی خوش بختی بود داماد که تازه از سفر کاری بر میگردد و با عروس بدنبال خریدهای عید میروند خوشحال کادوها را به خانه ای که ساعاتی ست گرم شده است میبرند خوابم می آید :...
-
شعرم در یکم بهمن
پنجشنبه 2 بهمن 1393 10:14
ای روزگار تکراری رنگ باخته فردایم خط خطی شده صفحات زندگی دست بردار از سرم تکرار این همه رنگ چرا سیاه می باشی آه بر روزهای پر تکرار ...آه میگریزم از تارهای افکارم سخت بسته به زنجیر پاهایم زجر این زخم پنهان مهر خاموشی بر دهانم می کشد مرا تنها
-
گرمای روح در سرمای زمستون
جمعه 26 دی 1393 20:51
این روزها روزهای استراحت است روزهای مطالعه ی مقالات انگلیسی روزهای زبان انگلیسی تقویت کردن این روزها و استراحت در کنار خانواده خوشحالم که در کنار خانواده ام خوشحالم که دوستان هم اتاقی خوبی دارم خوش حالم که تلاش می کنم و بیکار نیستم خدایا دوستت دارم دوستت دارم دوست
-
همینجوری
جمعه 19 دی 1393 09:16
این روزها و ماههای اخیر آدمهایی را شناختم متفاوت از دوستان دانشگاه تهرانی برخی خوب و برخی هم بد ولی بی خیال از اطرافیان بد خوب زندگی می کنم و پیش میروم
-
i want to talk
یکشنبه 18 آبان 1393 21:20
i think no body see my weblog i mean my friends but i'm busy with my home work i'm happy because i read read read specially articles of Scientometrics i'm not tired with reading about scientimetrics and english references
-
تجربه جدید دیگر
چهارشنبه 30 مهر 1393 22:03
امروز کارگاه مصورسازی علم بود میدونستم چیزی از ترسیم نقشه های علمی هم می فهمم رفتم و سر کلاس قشنگ گوش دادم و خیلی چیزای جدید یاد گرفتم دلم علم سنجی می خواد
-
عشق من
شنبه 26 مهر 1393 21:19
شد زغمت خانه ی سودا دلم درطلبت رفت به هر جا دلم درطلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت براین سقف مصفا دلم آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم درطلب گوهر گویای عشق موج زند موج چو دریا دلم روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تمنا دلم از دل تو در دل من نکته هاست وه چه...
-
دوستیم پا برجاست
جمعه 11 مهر 1393 16:18
از سال 88 تا الان ارتباطم با تمام دوستام دو طرفه باقی مونده به جز دو نفر تا دیروز فک می کردم دوست 4 ساله ی زندگی خوابگاهیم که با تمام وجودم مثله خواهری دوستش دارم هم مثله دوستم که دکتری در ایرانداک می خواند من رو دوست ندارد و علاقه ای به دوستی با من ندارد همیشه خودم را به خاطر شدت علاقه ام به او سرزنش می کردم اما دیشب...
-
good experiments
یکشنبه 6 مهر 1393 22:19
today i was in a lecture it was a good experiment i could understand a lot of points especially about cyber space and social networks i met a lot of my friends and faculties I'm happy a lot
-
i am a flower
سهشنبه 1 مهر 1393 19:33
today was the first day of autumn the first day of my universityclass in 31 th i was new flower our faculties are better than befor our dormitory is newer and clear and better every thing is provided to progress
-
دوره ی کارشناسی ارشد مطالعات آرشیو الزهرا تهران
جمعه 21 شهریور 1393 19:30
فردا عازم تهران هستم برای شروع جدید کارشناسی ارشد مطالعات آرشیو روزانه دانشگاه الزهرا برای ادامه راه رسیدن به هدفم با تغییراتی در زندگیم خوشحالم هم اتاقی های جدید هم کلاسیهای جدید پیدا می کنم و نمیخوام اشتباهات گذشته رو تکرار کنم
-
یه پله بالاتر
سهشنبه 4 شهریور 1393 13:29
دیروز صبح بسیار زود جواب نهایی کنکور ارشد رو گرفتم علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه الزهرا تهران روزانه قبول شدم بسیار خوشحالم که نتیجه کنکور خود را به خوبی دربافت کردم :-)