-
یک جرعه عشق بنوشم
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 21:52
یادش بخیر روزی که وبلاگی ساختم به اسم صهبای شعر و توش شعر میذاشتم. چقدر خوب بود اون روزها.. فیسبوک بود و پست تو فیسبوک. اون موقع خبری از وایبر و تلگرام نبود.. اینجا هم فضایی هست تا راحت بخندم و گریه کنم. راحت بنویسم که خوشحالم از تولد دانیال و خیلی دلم یکم عشق میخواد از محبوب.. شانه اش برای تکیه کردن می خواهم ....
-
سال 1399 مبارک
شنبه 2 فروردین 1399 08:36
سلام بازدیدکنندگان دنیای من سال نو مبارک خیلی وق ت بود اینجا ننوشتم اخرین بارها همون موقع قطعی اینترنت بود وبلاگ رنگ و بوی ده یازده سال پیش رو گرفته بود ولی اون روزهای آزار دهنده برای من گذشت اگر بخوام بگم چی یاد گرفتم میشه داستان حسین کرد شبستری امیدوارم حال و فال نیک برای سال 99 همه خورده باشه
-
مرگ یه بار شیون یه بار
سهشنبه 5 آذر 1398 16:59
امروز روزی بود که خیلی خیلی خیلی گریه کردم .. روز بدی داشت شروع میشد ولی با سپیده کلی حرف زدم تا آروم شدم.. هقهق گریه کردم تا آروم شدم.. خدا این دوستها رو ازم نگیر.. چقدر خودم رو سرزنش کردم. ولی آروم شدم.. بعید میدونم مسیج دریافتی رو پاسخ بده و من رو از سر در گمی در بیاره چرا من رو اینطور اذیت میکنی خدایا
-
غرور و تعصب
دوشنبه 4 آذر 1398 09:44
خدایا شکرت بابت حضور همیشگی ت .. ممنونم که من شیما هستم و نه هیچ کسی دیگه.. من رو به صبر و تلاش مداوم تشویق میکنی.. و این بهم آرامش میده .. با خودم وقتی فکر میکردم هنوز علت غیبتش رو نمیدونم ولی ترجیح میدم با پیام هام مزاحم ش نشم .. وقتی سر نمیزنه خوب حتما دوست م نداره پیام هام رو ببینه.. درصدی هم با کسی آشنا شده باشه...
-
دوست توانمند
جمعه 1 آذر 1398 20:23
خدایا شکرت بابت آرامشی که هست، خانواده م و دوستهای خوبم.. حتی برای دوری از کسی که حضور ساکتش آرام م میکرد و دوست ش دارم ... یه دوست و همکار خوب دارم به اسم لیلا راست روان.. ادمی بسیار بسیار پر انگیزه و توانمند. از حرف های پرتلاش و پر انرژی و روح زلالش کلی انرژی مثبت میگیرم .. یه پسر دوست داشتنی کوچک داره که فکر میکنم...
-
عشق خدا
شنبه 18 آبان 1398 14:56
هنوز هم نمیدونم کجای این خلا هستم. دنیا شده مثل یک ظرف دربسته بدون هوا که توش افتادم، از آرامش و محبت و احساس خوب و تلاش برای پیشرفت لذت میبرم و از طرفی هم نسبت به رفتاری که باهام داره و متمایز از رفتاری هست که با دیگران داره دل نگران میشم، و میگم اخه من کجا هستم .. خدایا تو که اینقدر دوستم داری این هفته رو به خیر...
-
قلم عشق
شنبه 27 مهر 1398 21:19
این هفته به برکت هم اتاقی با آقای فلاح شدید سرما خوردم دو روز اخیر به قول داداشم زمین گیر شده بودم حتی بیرون هم رفتم هرجا سر پا توقف می کردم خوابم میبرد.. اصلا یه وضعی بود ولی خدا رو شکر خدایا شکر که می نوشتم و آروم می شدم .. و امروز شعری نوشتم گر بستر مرگ تاب و توانم بگرفت قلم از دست ندادم که جهانم بگرفت جان من در تب...
-
عشق را از مادر بیاموز
جمعه 26 مهر 1398 22:31
عشق مادر به فرزند کم حرفی نیست.صدای گریه مادر آنجا به گوش می رسد که فرزند با تمام عشقی که با مادر دارد، او را رها می کند و راهی سرزمین نا آشنا یا به قولی دیار غربت می شود.می دانی قسمت جالب داستان کجاست؟ از مادر می توان آموخت که عشق یعنی رهایی؛ عاشق آزاده است و معشوق یا محبوب رها شده از مهر مادری ست. آنچه در اشعار و...
-
taste of tranquility
شنبه 20 مهر 1398 20:44
یعنی این روزهای لعنتی میگذرن، کلی حال تو خوب میشه از تلاش ت لذت می بری از اینکه کتاب می خونی و استراحت میکنی و تلاش بیهوده نمیکنی لذت می بری چقدر از داشتن حس عاشقانه در تنهایی خود بی آنکه معشوقت باشد لذت میبری با تمام دلتنگی از حضورش و کلامش خوشحالم برای آینده ام تلاش میکنم خوشحالم که مینویسم و از خدا بابت همه چیز...
-
آغوش گرم ت ...خدا
سهشنبه 16 مهر 1398 14:10
امشب من و تنهایی و سکوت مطلقی هستیم .. جالب امروز آرام هست . خنده م گرفت که دانش آموز های پدرام کامیاب تو ریدینگ ضعف دارن و اون استراتژی درستی نداره... ولی خوشحالم خودم تنهایی و با تلاش پیشرفت کردم هرچند با تنش کلاس زبان تمام شد... این روزها پازل ها کنار همچیده میشن و من خیالم از حضور خدا تخت و آروم خیلی دوستش دارم...
-
من و دنیای ساده ام
دوشنبه 15 مهر 1398 05:45
چند روز پیش موقع نوشتن متنی یاد داداش سیروس افتادم چهره مو فرفری با عینک و سیبلی که مناسب دهه 50 و 60 بود گاهی فکر می کردم اگر زنده بود چقدر از بودنش لذت می بردم فکر کنم اگر بود، الان 58 ساله بود ولی به خاطر علاقه بین او و بابام حتما رابطه خوبی داشتیم، شاید هم ایران نبود... نمی دونم ولی شخصیت فرعی زندگی من شدو صدای...
-
سال نو مبارک
چهارشنبه 14 فروردین 1398 19:56
امسال سال نو با بودن پیش عزیز دلم بودم.. هرچند در دو نقطه دور ازهم ولی قلب هامون برای هم می تپید اما از ساعت ۸ همون روز اولدچالش ها رقم خورد خیلی سال عجیبی دارم که خیلی تلاش باید بکنم تمام تلاش از خودم باید باشه تا بتونم خدایا من رو تنها نذار که با پشتوانه تو میتونم قدم پیش بذارم
-
تولدت مبارک بابا احمد من...
چهارشنبه 21 آذر 1397 21:14
تاریخ ها رو خیلی دوست دارم امروز تولد بابا احمد بود ۲۱ آذر ماه از اول آذر چشمم به این روز بود اما دیشب اونقدر حالم بد بود و تپش قلب شدید داشتم که قلبم داشت می اومد تو دهنم و با خواب اجباری شب رو تموم کردم و یادم رفته بود امروز تولد بابا احمد هست....
-
بی وفا
جمعه 16 آذر 1397 21:26
داد از این فاصله و رنگ سکوت/ رنگ بی مهری و حکم دل او همه عالم یه طرف، مهر تو افتاد به دل/ چینی بی ترکم خورد شد از دوری او بی وفا یاد من از یاد ببردی هردم/ دم به دم جان به کف اوردی و رفتی بی او!! من کجا جز غم ایام بدیدم هر دم/ گور بهرام گرفت و دل من را بی او
-
نفرین به عشق
شنبه 10 آذر 1397 00:24
در پنجره قلب من این تنهایی ست نفرین به من اما که دم از عشق بزنم من تیشه به عشق و غم ایام زدم، لعنت من به دلی که دم از غم بزند. مرگ بر عشق و غم تنهایی که تبر را به زمانه، غم این دل بزند هیچ وقت در احساسات تند نروید جز سایه شب در اوج تنهایی چیزی نصیبتون نمیشه
-
بنای عظیم عشق
پنجشنبه 1 آذر 1397 07:06
امروز روز اول آذر هست... ماه آذر رو دوست دارم.. شاید چون بیشتر از ماه های دیگه پاییز بوی عشق به مشام میرسه عشق همون واژه ای که هر وقت یادم میاومد ازش بیشتر متنفر میشدم ولی الان که کم کم دارم دوستم رو بیشتر دوست میدارم فکر میکنم در بنای عظیم عشق هستم و در پلههای اولی عشق هستم عشق با شناخت به وجود میآید و من با...
-
فراز و نشیب
سهشنبه 29 آبان 1397 23:10
هیچ چیز بهتر ازین نیست که صبحت رو با پیام عزیزترین دوست و دوست خیلی خوبت شروع کنی در تمام برگریزان، حیاط رو جارو کنی و باغچه رو لباس نارنجی تن کنی، چیزهای قشنگ هر روز یاد بگیری و یادت باشه که نیمه پر لیوان رو ببینی
-
live alone and happy
یکشنبه 27 آبان 1397 12:40
یادم هست که چطور شد که دست راستم اینطور آسیب دید ولی طولانیه فقط میدونم از دو هفته پیش با یک حرکت تمام وجودم درد گرفت .. دستم با دو سه حرکت وحشتناک درد گرفت و الان کل دستم از کتف تا انگشتهام، داغون دیشب هم که خواب نداشتم باز چند خطی میتونم بنویسم، دست چپم هم ابراز وجودمیکنه و من برایش خوشحالم
-
پدر بزرگ عزیزم دوستت دارم
پنجشنبه 24 آبان 1397 22:21
بابا بزرگ عزیزم باورم نمیشه ۲۳ سال از رفتنت میگذرد و هنوز یادت آرامش بخش من هست.. امروز حضور قلبیت رو در اتاق حس میکردم... شب جمعه فاتحه ای برات میخوانم... امیدوارم همانطور که در خوابم آرام و شاد و سرحال هستی، آرام و شاد باشی.. التماس دعا دارم... این روزها عجیب تلاطمی در روح و قلبم جریان دارد... در تلاش برای...
-
ندای عشق
جمعه 18 آبان 1397 11:53
دیشب ندا دوست م یک بخش از شعری از خاقانی گذاشت تو اینستاگرام و من یکهو چنین شعری به ذهنم اومد دل بی قرار را دوست چه کنم که ناله دارد نتوان سکوت کردن که بسی فقان دارد تو خوشی به گوشه ی دل،چه کنم که بی ندایی من و عشق بی مثالت که چه دردها ندارد
-
محفل و مأمن گرم و آرام
یکشنبه 6 آبان 1397 22:40
امروز روز دیگری هست که در تاریخ های زندگی من مانند، 27 مرداد یا 16 شهریور، ثبت میشود. کنار لحظات خوب یادگیری، حضور گرمی بخش دوستی جان بار مثبت و آرامش بخشی را داشته. خوشحالم بابت انتخاب مسیر جدید و وجود خانواده و محفلی ارام. اما خداجونم که خیلی دوستت دارم، ممنون که هنوز با حجم کار زیاد دوستی که خود از آن اطلاع داری و...
-
روز هنرمند مبارک
جمعه 4 آبان 1397 23:13
شاید شگفت بود کز هر روزنه و راهی جوهری چنین پاک کاغذ جان من را آسمانی کند از شادی و غم عشقی دگرگونه بزاید چنین سرد و سیاه ارامشی بسراید و بهشتی دگر بسازد از واژه ها امروز روز جهانی هنرمند هست ...این روز رو به همه تبریک میگم
-
پادشاه فصل ها پاییز
پنجشنبه 26 مهر 1397 23:37
حال و هوای روزهایی که می گذره رو می تونم تو یه شعر بگنجونم بوی باران.. عطر رویای قدیمی باد سرد و یاد یاران صمیمی. عشق برف و پاکی سرد زمستان مهر تو، در اوج تابستان سوزان. باز باران، باز باران شبنم خندان گلها آسمان پر مهر و ابری مهربانی های باران. گل چون لبخند زمین و شادیت همچون بهاران بالاخره واژه ها قدم زنان دارن بر...
-
تغییر وحشتناک نیست
سهشنبه 24 مهر 1397 19:01
دوست دارم این روزها رو به قول اکرم این یک فرصت خوبه برای اینکه برای هدفم تلاش کنم راست میگفت زهرا عادلی باید تغیییر رو بپذیرم از برنامه خودم خوشحالم و یادم هست حرف حسین که گفت I think consistency is better برای رسیدن به اهدافم ریل جدیدی را انتخاب می;کنم و سختی ها و بدی های راه رو با دیدن لحظات خوبش تحمل می کنم خوشحال...
-
واژه های مقهور
یکشنبه 22 مهر 1397 01:02
چه زود می گذره چه زود همه چیز عوض میشه هیچ چیز برام قابل پیش بینی نیست آخرین بار که توجه کردم برای تولد حسین بود چه فکرها در سر داشتم و با سکوت دو روزه ش من هم آتش احساساتم رو به خاموشی گذاشت و اکنون که جهت در حال تغییر هست و باید مراقب باشم ریل درست انتخاب بشه... واقعا چی در انتظار من و زندگی م هست واژه ها باهام قهر...
-
دوستی
جمعه 30 شهریور 1397 07:01
دوستی را گفته شاعر چون گلی زیبا بود مایهی شادابی و آسایش دنیا بود. دوستی دل را به گل آذین کند غم؛ پریشان حالی و فریاد را ویران کند. دوستی را با سکوتش، شعرها گوید به دل، واژگان پر هیاهو، هیچ ننشیند به دل دوستی در کنج خلوت، گنج بیحدی نهد با سکوتش، حرفها گوید به دل، مهری نهد دوستی را گر بود وصفی، نیاید بر زبان با سکوت...
-
یا حسین...اشکهایم را ببین
سهشنبه 27 شهریور 1397 21:19
وقتی از میدون فردوسی به میدون انقلاب قدم زنان می اومدم.. یاد روزهایی افتادم که پشت زانوی چپ م با بریس اذیت میشد..و من تند ر و تندتر راه می رفتم که از همکلاسی هایم جا نمانم... چقدر مخفی کاری که کسی کفش م را نبیند و چقدر حس بدی بود این متفاوت بودن... با حسین از این روزها در ۳ دقیقه حرف زدم و او هم غیبش زد.. شاید بودن با...
-
مهربان و ارام
پنجشنبه 8 شهریور 1397 20:44
خدایا شکر ممنونم عزیز دلم که برای ت آرامش و اسایش م مهم من هم دوست دارم برایت بستر امن و آرامش فراهم کنم. تو لحظه لحظه آرامش و زندگی برایم به بار می آوری دوست داشتن عمیق را با تو تجربه می کنم من به بلوغ می رسم..استخوانهای قلبم قد می کشند و درد دارد ولی قلبی مهربان و آرام ثمر خواهد داد مهربان ترین هرکجا هستی آرام و...
-
ریل زندگی
سهشنبه 30 مرداد 1397 23:44
امشب عیده.. خوشحالم که دکتر امینی راهنمایی های خوبی داشت برام و خوشحالم باهاش حرف زدم باید روی ریلی که قرار دارم، راه برم خدایا تمام کائنات دست به دست هم دادن که من برای زندگی خوب و آرامش بخش آماده شم صبورانه قدم بر میدارم ..
-
سرم ببر و خونم بریز ای غم جلاد
دوشنبه 29 مرداد 1397 13:31
کجای این زندگی هستم به کجا میخوام برم اصلا زندگی مرا به کجا می برد، قبل از مرگ امروز حال من به سیم آخر زد و مثل بچگی که تنها راه آزاد شدن از بند اسارت غم، گریه کردن بود گریه کردم..شاید بخاطر استرس راه، نمیدونم تغییرات جسمی چی، گیجم ای کاش زودتر بگذره ... ای کاش دکتر امینی راه حلی برایم داشته باشه ای کاش زودتر تمام شه...