-
..پاسخ تمام هیجان یک ماهه عالی من چه بود؟؟
جمعه 30 شهریورماه سال 1397 07:09
یک ماه خیلی خوب برای خودم ساختم بی آنکه بدانم دوستی هم ازین چیزها استقبال می کند یا نه. اصلا ناراحت شد، بی تفاوت و سرد برخورد کرد یا اصلا منتظر تبریک تولد از جانب کس دیگه ای است. این روزها بساط ضد حال برای من باز است. این روزها دوری دوستی را بیشتر حس میکنم ولی هرچقدر هم دوستش بدارم، من و او دو دوست خوب هستیم ولی من و...
-
دوستی جان تولدت مبارک عزیزم
جمعه 30 شهریورماه سال 1397 07:01
۱۳۹۷۰۶۳۰...تولدت مبارک عزیزدلم... دوستی را گفته شاعر چون گلی زیبا بود مایهی شادابی و آسایش دنیا بود. دوستی دل را به گل آذین کند غم؛ پریشان حالی و فریاد را ویران کند. دوستی را با سکوتش، شعرها گوید به دل، واژگان پر هیاهو، هیچ ننشیند به دل دوستی در کنج خلوت، گنج بیحدی نهد با سکوتش، حرفها گوید به دل، مهری نهد دوستی را...
-
یا حسین...اشکهایم را ببین
سهشنبه 27 شهریورماه سال 1397 21:19
وقتی از میدون فردوسی به میدون انقلاب قدم زنان می اومدم.. یاد روزهایی افتادم که پشت زانوی چپ م با بریس اذیت میشد..و من تند ر و تندتر راه می رفتم که از همکلاسی هایم جا نمانم... چقدر مخفی کاری که کسی کفش م را نبیند و چقدر حس بدی بود این متفاوت بودن... با حسین از این روزها در ۳ دقیقه حرف زدم و او هم غیبش زد.. شاید بودن با...
-
مهربان و ارام
پنجشنبه 8 شهریورماه سال 1397 20:44
خدایا شکر ممنونم عزیز دلم که برای ت آرامش و اسایش م مهم من هم دوست دارم برایت بستر امن و آرامش فراهم کنم. تو لحظه لحظه آرامش و زندگی برایم به بار می آوری دوست داشتن عمیق را با تو تجربه می کنم من به بلوغ می رسم..استخوانهای قلبم قد می کشند و درد دارد ولی قلبی مهربان و آرام ثمر خواهد داد مهربان ترین هرکجا هستی آرام و...
-
تبریک تبریک
چهارشنبه 7 شهریورماه سال 1397 13:26
روزهای شهریور با فراز و نشیب هایش می گذرد و خدا رو شکر خوب می گذرد تولد مهرنوش، گلرخ و نسیم و اگر راست باشه تولد کسی که خیلی دوست دارم لحظه شماری میکنم برای روزی که فراخواهد رسید و روزی که خواهد آمد و نمیدانم چه روزی ست خیلی دلم برایت تنگ شده محمدحسین عزیزم خیلی دلم میخواد این روزها زودتر بره و تو بگی اومدم ایران و...
-
ریل زندگی
سهشنبه 30 مردادماه سال 1397 23:44
امشب عیده.. خوشحالم که دکتر امینی راهنمایی های خوبی داشت برام و خوشحالم باهاش حرف زدم باید روی ریلی که قرار دارم، راه برم خدایا تمام کائنات دست به دست هم دادن که من برای زندگی خوب و آرامش بخش آماده شم صبورانه قدم بر میدارم ..
-
سرم ببر و خونم بریز ای غم جلاد
دوشنبه 29 مردادماه سال 1397 13:31
کجای این زندگی هستم به کجا میخوام برم اصلا زندگی مرا به کجا می برد، قبل از مرگ امروز حال من به سیم آخر زد و مثل بچگی که تنها راه آزاد شدن از بند اسارت غم، گریه کردن بود گریه کردم..شاید بخاطر استرس راه، نمیدونم تغییرات جسمی چی، گیجم ای کاش زودتر بگذره ... ای کاش دکتر امینی راه حلی برایم داشته باشه ای کاش زودتر تمام شه...
-
رگ خواب
جمعه 26 مردادماه سال 1397 01:17
تا الان فیلم رگ خواب رو می دیدم فرصت نشد تو سینما ببینمش.. چقدر برای لحظات پر افت و خیز عاطفی مینا گریه کردم چقدر احساس باعث میشه نسنجیده و ناپخته تصمیم گرفت چقدر راحت دل بستن کار دست ما ادم ها میده... خوشحالم با تمام وجود خوشحالم خدا چنین تجربه هایی رو تو کاسه زندگی م نذاشت.. خوشحالم خدایا که در آغوش گرم و مهربانت...
-
می نویسم
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1397 22:05
باید خود را بسازم باید همان کسی شوم که میخواهم... باید بخوانم، بنویسم و عمل کنم... دوستت دارم دوستی جان من، دلم برای دیدنت از دور هم حتی، پر می کشد. مرد قوی و محکم هستی از دید من که این روزها حضورت آرامش بخش زندگی من شده است حتی با همان مطالعه پیام ها و سکوتت یا ایموجی و استیکرها خیلی دوستت دارم و خیلی دلم برای دیدنت...
-
خداوندا نگهدارش عزیزم باش
یکشنبه 21 مردادماه سال 1397 13:37
چه تجربه شیرینی ست دوست داشتن تو تک ستاره درخشان این روزهای من چقدر دوری و ندیدن ت سخت است وای به حال مادر و پدرت که دوری از تو رو تحمل می کنند چقدر وجود و پیامها و تفکر و سکوت ارامش بخش هست.. هر روز خدا را شاکرم و ممنونم بخاطر وجود تو که آرامش لحظه لحظه زندگی م را چند برابر می کند.. مراقب عزیز دلم باش خدایا ...میدونی...
-
قلب م می تپد
جمعه 19 مردادماه سال 1397 07:17
در دفتری که با خدا حرف میزنم از خدای مهربو نم تشکر کردم که خدا هست، نه سرد میشه و نه گرم..همیشه دوستم داره و از دوست داشتن م نه خجالت می کشه و نه شک داره در دوست داشتنم گاهی که سرد میشوی و گاه گرم و مهربان، گاهی که با جملات ساده احساس می کنم تمام تنهایی دنیا را از وجودم در دور دست ها زدوده ای و گاهی که با من که حرف...
-
حتی برای عمری
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1397 23:04
این روزها خیلی به بودن و حضور ت نیاز دارم و تو تنها می گذاری، به هر دلیلی که خودت برای خودت داری ولی این کار تاثیری بر احساس من به تو ندارد.... میخواهی ادعا کنی که هیچ مهر و حسی در دلت نیست..نمی دانم...هرجور راحتی ... حتی اگر برای عمری مرا تنها بگذاری ...فرقی ندارد...مگر فری تنها نگذاشت و به دیار باقی رفت... دوست خوب...
-
سکــــــــــــــــــــوت
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1397 21:00
عجب روزهایی، چقدر نکته؛ چه تنهایی عجیب؟ از دوستی عزیز خبر ندارم و علت این سکوت مدیدش را نمی دانم شاید هیجان زیاد من هست شاید احساس و عواطف خود را مدیریت می کنه شاید از وابسته شدن من به خودش می ترسه شاید های مختلفی که سکوت او من را آزار میدهد و ترس از دوری و آسیب دیدنش من را تنها تر ازقبل می کند فقط با خودم میگم نباید...
-
جهان قلب من زیباست
دوشنبه 8 مردادماه سال 1397 12:10
امروز با کانون وداع گفتم امروز حس خوبی بود یه روزی فقط به خاطر دیدن محمدحسین عزیزم اونجا می موندم ولی دیدم با این حال و احوال معلوم نیست بیاد و بیاد هم وقتی اونجا نباشم تمایلی به دیدن من نمیدونم داره یا نداره ولی خیلی دلم براش تنگ شده..عزیزدلم این دوستی جان گل... این چند روز ازش یاد گرفتم...همیشه آرزو می کردم کسی که...
-
سکوت نمی کنم
جمعه 5 مردادماه سال 1397 22:53
نمی دانم عمق مفهوم دوست داشتن را از حرفهای من کامل درک کرده ای یا خود را به بی توجهی زده ای؟! من هنوز سیگنال هایی که در قلب تو میزند را عمیق دریافت نکرده ام ، اما میخواهم تا زندگی و شرایط تو و من اجازه می دهد احساس خوبی که درباره تو دارم بیان کنم، اجبار و اصراری هم در جهت تفکرات قلبی تو ندارم هرچند بودن با تو لحظات...
-
هرگز از دل نروید
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1397 06:28
امروز دومین سالگرد فوت فاطمه کامکار (فری) دوستم هست. همینطور هر روز احساس پر از علاقه و محبتم به عزیز دلم، محمدحسین، پایدار تر میشه و کم کم بیشتر. دوست داشتم به اینجا هم سر میزد. ای کاش ما ادم ها بیشتر با هم حرف میزدیم و تعاملمون دو سویه بود.. فری و یاد آوری فوتش، به من فهماند دوستام رو از دل نمیبرن و فراموش نمی...
-
پادشاه قلب من دوستت دارم
دوشنبه 1 مردادماه سال 1397 00:04
مدام نوشتم و پاک کردم و اخر هم یک کاغذ سیاه و شسته و رفته روی میزم ماند. هر چه کشیدم و از تنها تصویر او در ذهنم، به زیبایی تصویر قلبی من نشد. تمام چراغ های تصویر ش را از صفر و یک های دیوار گوشی خود آویزان کردم. شاید چهره ش از دیرتر از ذهن پیر و فرتوتم برود. عجب صحنه زیبایی ست، آنجا که طعم واقعی بودن در کنار عزیزترین...
-
شعر جدیدم : پادشاه قلب
جمعه 29 تیرماه سال 1397 07:28
نه دل دروازه باغ بهشت است نه کس اید، کسی بر گردد و بار دگر هم نه دل باغ پر از گل باشدش، آری نباشد. که عاشق گل بچیند، ببوید، دور ریزد سراغ غنچه دیگر دراید، ببوید، دور ریزد. نباشد باغ سرسبزی که حوریان پرواز گیرند، دمادم آدمیان جان بگیرند. مگر آب گل آلود و سیاهی، که ماهیگیر از آن مردار گیرد.
-
دوست مهربونم.. دوستی جان.. محمدحسین (حسین) عزیزم
دوشنبه 18 تیرماه سال 1397 21:28
هر روز و هر ساعت و هر لحظه که به عمرم اضافه میشه بیشتر دوستت دارم و قلبم در مقابل حسی که به تو داره سبک تر میشه خیلی دوستت دارم شاید از چند و چون و خم و پیچ های اخلاقی ت بی اظلاع باشم اما انقدر محبت میکنی و وقت می گذاری و برای تعالی روح من راهنمایی م میکنی که بیش از پیش دوستت دارم دوست عزیز و آرام و شنوا و دانای من
-
دوستت دارم عزیز دلم
جمعه 25 خردادماه سال 1397 00:47
خیلی دوستت دارم دوست خوب و عزیزم هرچند دوریم از هم هرچند خبر ندارم د قلبت چه میگذره نمیدونم چند وجب از قلب مهربونت سهم من و به یاد منه اما من تمام قلب م دوستت داره نمیدونم آخر داستان دوستی م با دوستی چی میشه اما دوست داشتن ش و همچنین ابراز اندک مایه ای از اون احساسات برام جالب
-
My love will come true...write to be done
شنبه 29 اردیبهشتماه سال 1397 22:45
یادم نیست پست آخر رو کی گذاشتم اما میدونم درباره کسی که خیلی دوستش دارم نوشتم آره تجربه دوست داشتنش برام جالبه اولین و آخرین تجربه واقعا دوستش دارم و هیچ قراردادی در میان نیست دیشب بعد از چندین ماه با هم حرف زدیم... از درس و کار و کانون و خاطرات هر کدوم تو کانون و پاسخگویی سوالی بودم که آدم ها با چه ایده ای کسی رو آدم...
-
dance of my lovely beats
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1397 19:07
نزدیک به پایان دهمین ماه حضور من در کانونیان است. اما هیچ کدام را به اندازه او دوست ندارم، خیلی نشناختمش اما میدانم نگاه مهربون و لبخند آرام و رفتار پر انرژی ش به من و همکارانم توجه من را به خود جلب کرد. خیلی کوتاه بود این دوستی، روزهای کانون را با هیجان های شیرین و تلخ برایش می گفتم، غر میزدم و می خندیدم. از خاطرات...
-
سال ۱۳۹۷ مبارک
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1396 10:10
سال ۹۶ هم در ساعات پایانی ست به قول محمدحسین نمیشه آینده رو پیش بینی کرد ولی امیدوارم سالی سرشار از سلامتی، شادی، آرامش و موفقیت برای تک تک انسان های روی زمین باشد
-
خوشحالم که 96 رو به پایان است
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1396 17:15
روزهای متنوع نزدیک عید هست و در تکاپوی زندگی بهتر کار بهتر و شرایط مناسبتر هستم سه هفته روزهایی داشت که فکر می کردم زندگی م در جهت سامان گرفتن هست که نه تصور اشتباهی بود... هرچند دوستان هستند اما زندگی جاری ست همین رو با حال نذار خود می گویم
-
16م اسفند تولد من هست
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1396 22:35
۲۸ مین سال زندگی منم تموم شد تحربه های شیرین و تلخ تجربه های جدید ادمهای جدید دوست جدید ادم جدید و فردا شبی عالی با عزیزی عالی
-
خوب است
شنبه 12 اسفندماه سال 1396 15:32
این روزها تجربه ای جدید در زندگی دارم لذت بخش است حضور ادم یکه برایم احترام می گذارد، در مقابل حرف هایم ساکت و صامت نمی نشیند و احتمالا توانیم آینده ای مشترک با هم داشته باشیم هنوز نمی دانم جه پیش می آید ولی این روزها لحظات نابی برای من رقم خورده است هرچند استرس های هر روزه هست اما به آینده ی بهتر امید بیشتر دارم
-
فائزه جونی خوشبخت بشی
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1396 07:54
تو دوره کارشناسی یک دختر آرام داشتیم که خیلی سنگ صبور بود، اهل فیلم دیدن و سینما رفتن، عاشق فیزیک و فلسفه بود و تمام تلاشش رو می کرد تغییر رشته بده و بره ولی نمی شد.. چه خوب چون دوست خوب من هست الان. دوشنبه شنیدم عقد کرده. خیلی خوشحال شدم که از تنهایی در اومد و واقعا مرد زندگی ش خوشبخت...عکس های عقدش رو فرستاد چقدر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 بهمنماه سال 1396 23:47
سلام به همه مخاطبای یک روز زندگی من. روزهای ارام حالا به روزهای معمولی تبدیل میشن خیلی نگرانی های عجیب غریب دارم امیدوارم مثل روزی که امتحان گواهی نامه قبول شدم روزی که امتحان زبان عالی دادم هم برسه خدا جون رو سپاس می گزارم خدا واسطه ها ش رو دست به کار کرده تا من پیش برم خانواده م اکرم دوست خوب و مهربونم و ارومم
-
مبارک
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1396 15:02
سال 87 که یک جمعه سرد زمستونی برای آزمون کانون قلمچی به مدرسه فدک رفته بودیم یادمه من و الناز و زهرا که الان هر کدوم جایی هستیم و مشغول کاری هستیم داشتیم دنبال پرسشنامه و پاسخنامه می گشتیم که صدای سوسن سمیعی و نسیم توکلی به گوش رسید که ولنتاین شده تا امروز که خانم یعقوبی با لبخند مهربونش گفت شیما روز ولنتاین مبارک...
-
تنهایی من
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1396 12:18
چند روز به ارامی گذشت هرچه می گذره من در تنهایی بیشتر غرق میشم دوستم خوب و مهربانم که شناختی رویش ندارم هست و گه گاهی به پروفایل و نوشته های من سر میزند و پیامها را میبیند و می خواند نسبت به خیلی ادمها در اطرافم کاملا بی خیال شدم... خیلی حساس م درست اما تمام آنهایی که در ارتباط با آنها هستم و شاید از آنها انتظار هم...