شاید باورتون نشه.. شاید هم اگر این مدت پست های من رو خونده باشید، باورتون بشه که
دیشب هم ایمیل ریجکتیم از دانشگاه کانادایی اومد، گیج شدم اما ناراحت نشدم
چون می دونم من شیمای دو سال قبل نیستم و اگر مسیر رو بخوام از اول تکرار کنم، دیگه دردسرهای قبل رو ندارم
تازه من تلاطم های عاشقی رو هم ندارم و استرس و نگرانی الکی نیست .. هی نمی پرسم چرا سکوت کرد، چرا رفت و چرا نیومد
تازه از همون دبیرستان از تغییر رشته وحشت داشتم چون میدونم که وسط راه اومدم تو یه حوزه دیگه ولی باید از صفر شروع کنم و هرچی تلاش کنم باز عقب ترم از بقیه
خلاصه به فال نیک نگاه کردم و پیش بسوی تلاش دیگه.. برای قدم زدن تو حیطه خودم و برای هدفم
این ماه های آرام که بی دغدغه عاطفی فکر می کنم به دست آورد تجربه موفق
به اینکه محبوبم هم مانند تمام کائنات منبعی از منبع اصلی فراوانی یعنی خداست
خوب دوستش دارم و هیچی از عشق من کم نشده اما پذیرفتم که رسیدنی در کار نیست
پذیرفتم که با عقل و منطق نمیشه جریان عاشقانه رو ادامه داد.
من دوست دارم دست و پا گیر محبوبم نباشم و اذیتش نکنم یا حرصش ندم
اون هرچند تلاش می کنه ثابت کنه همه چیز رو بازوی عقل می چرخه ولی از جریان احساسی ش بیخبر نیستم
اما اصراری ندارم که از احساسش بگه یا چیزی بخواد بهم اثبات بشه چون سخن آخر خیلی از عشق ها نرسیدنه
من هم عشق الهی از هر چیزی برام با ارزش تره .
آرامش الان هم مدیون عشق منبع فراوانی هست که کمک می کنه پر توان ، عاشق و تنها پیش برم
سلام به تمام کسایی که به وبلاگ من سر می زنن 
امروز روز خیلی خوبی رو شروع کردم و پر از انرژی مثبت هستم.
احساس خوبی دارم که فرصت جدید پیدا می کنم.
اما اگر بخوام یک سیکل رو از اول شروع کنم اون شیمای دو سال پیش نیستم.
بالاخص که دغدغه های عاطفی هم ندارم.
یه موقع عاشق کانادا بودم چون دوستم فاطمه بود. که فوت کرد. بعدا گفتم کسی که دوستش دارم اونجاست
احمقانه ست که به این فکر نمی کردم بابا اون اصلا وقت سر خاروندن نداره چه برسه که علاقه به ملاقات با تو داشته باشه
الان دیگه به درجه ای از عرفان
رسیدم که می گم خوب برم جایی که عشق در من التهاب یه کبریت روشن رو هم نداشته باشه
عاشق این حس رهایی م
مخصوصا که می دونم که مسیر سابق یه مسیر یه طرفه ست.
از دیشب هم روزشمار زدم که دیگه بهش ایمیلی نزنم تا عادت کنم مثل نبودنش در ساده ترین شبکه ها
از امروز 25 بهمن شروع می کنم
ببینم تا کی مقاومت می کنم
از لحظه های عالی روزهام لذت میبرم. همین که میبینم مدیرم کارهای مهم رو بهم می سپاره، خوشحال میشم . همین که تایم دارم برای علایق م وقت بذارم حس خوبی می گیرم. اما خیلی خیلی بهترش، وقتی انرژی مثبت کاینات بهم میرسه. مثل چند دقیقه پیش.
تلاش می کنم و کوتاه نمیام. فرصتهای موجود رو استفاده می کنم. باور دارم به هدفم میرسم.
به نکته های جدید رسیدم. این نکته ها اینجوری نیست که وقت بذارم براشون. دارم یه لایو مرتبط میبینم و یهو یه درس، نکته می خوره با مصداق ها و بعد که کامل به خودم میام میبینم عه یه گره باز شده. خوبه نه؟؟!!
ازونجا که خیلی خیلی خیلی خسته ام دیگه نمیتونم بنویسم . با تمام خستگی اگر کار نکردم، به برنامه خودم پرداختم. این کلی خوشحال م میکنه
خوب حالا بعد چندتا پست درو داغون یه پست مثبت بره بالا بهتره
دلم برای محبوب م تنگ شده .. گاهی تا اتفاق ها رخ ندن قدر عشقم رو نمیدونم